بنشين ز سر لطف زمانى بر حافظ * باشد كه مساعد شودش بخت و زمانه
[ 427 چراغ روى ترا شمع گشت پروانه ]
16 شماره مسلسل 611
چراغ روى ترا شمع گشت پروانه * مرا ز خال « 1 » تو با حال خويش پروا ، نه
خرد كه قيد مجانين عشق مىفرمود * ببوى سنبل زلف تو گشت ديوانه
بمژده جان بصبا داد شمع در نفسى * ز شمع روى تواش چون رساند پروانه
ببوى زلف تو گر جان بباد رفت چه شد * هزار جان گرامى فداى جانانه
بر آتش رخ زيباى تو بجاى سپند * به غير خال سياهش كه ديد به ، دانه « 2 »
چه نقشها كه برانگيختيم و سود نداشت * فسون ما بر او گشته است افسانه
مرا بدور لب دوست هست پيمانى * كه بر زبان نبرم جز حديث پيمانه
من رميده ز غيرت فتادم از پا دوش * نگار خويش چو ديدم بدست بيگانه
حديث مدرسه و خانقه مگوى كه باز * فتاد در سر حافظ هواى ميخانه
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « خال » ، « عشق » نوشتهاند و در بعضى حال آمده .
( 2 ) غرض « دانه بهترى » است نه « تخم به » كه ميوهاى است .