گوى خوبى بردى از خوبان خلّخ « 1 » شاد باش * جام كيخسرو طلب كافراسياب انداختى
گرچه از مستى خرابم طاعت من رد مكن * كاندرين شغلم به اميد ثواب انداختى
گنج عشق خود نهادى در دل ويران من * سايهء دولت بر اين كنج خراب انداختى
خواب بيداران ببستى وانگه از نقش خيال * تهمتى بر شبروان خيل خواب انداختى
پرده از رخ برفكندى يكنظر در جلوهگاه * و ز حيا ، حور و پرى را در حجاب انداختى
وز براى صيد دل در گردنم زنجير زلف * چون كمند خسرو مالك رقاب « 2 » انداختى
داور دارا شكوه اى آنكه تاج آفتاب * از سر تعظيم بر خاك جناب انداختى
نصرت الدين شاه يحيى آنكه خصم ملك را * از دم شمشير چون آتش در آب انداختى
زينهار از آب شمشيرت كه شيران را از آن * تشنهلب كردى و گردان را در آب انداختى
باده نوش از جام عالم « 3 » بين كه بر او رنگ جم * شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختى
هر كسى با شمع رخسارت بوجهى عشق باخت * زان ميان پروانه را در اضطراب انداختى
از فريب نرگس مخمور لعل مىپرست * حافظ خلوتنشين را در شراب انداختى [ 1 ]
[ 435 با مدعى مگوئيد اسرار عشق و مستى ]
8 شماره مسلسل 619
با مدعى مگوئيد اسرار عشق و مستى * تا بىخبر بميرد در رنج خودپرستى
با ضعف و ناتوانى همچون نسيم خوش باش * بيمارى اندرين ره خوشتر ز تندرستى
هامش
( 1 ) خلخ بر وزن « فرخ » نام شهريست در تركستان منسوب به خوبان و مشك خوب از آنجا مىآورند و در بعضى نسخ هم بجاى « خلخ » عالم ، ذكر شده است
( 2 ) صاحب گردنها يعنى حاكم و فرمانروا
( 3 ) « جام عالم بين » همان جام جم است ضمنا غرض از جام جم ، جام جهانبين ، جام جهاننما ، جام كيخسرو ، جام گيتى نما ، جامى است كه تمام اشياء در آن ديده مىشده و گويا متعلق به كيخسرو يا جمشيد و يا هر دو بوده است ، دل مردمان خدا را بدان تشبيه كنند كه بر اسرار و رموز حيات و خلقت واقفند .
[ 1 ] پاورقى غزل 7 - اين غزل را حافظ در مدح شاه يحيى در يزد گفته و شايد هم در زمان سلطنت او يعنى پس از 789 سروده است .