نگار مىفروشم جرعهاى داد * كه ايمن گشتم از مكر زمانه
ز ساقى كمان ابرو شنيدم * كه اى تير ملامت را نشانه
نبندى ز آن ميان طرفى كمروار * اگر خود را ببينى در ميانه
برو اين دام بر مرغ دگر نه * كه عنقا را بلندست آشيانه
نديم و مطرب و ساقى همه اوست * خيال آبوگل در ره بهانه
كه بندد طرف وصل از حسن شاهى * كه با خود عشق ورزد جاودانه
بده كشتى « 1 » مى تا خوش برآييم * ازين درياى ناپيدا كرانه
سرا خاليست از بيگانه ، مى نوش * كه نبود جز تو اى مرد يگانه
وجود ما معمائيست حافظ * كه تحقيقش فسونست و فسانهاى
[ از رخ چون شمع تو روشن شده خانه ]
15 * [ 1 ] شماره مسلسل 610
اى از رخ چون شمع تو روشن شده خانه * زد در دل ما آتش عشق تو زبانه
چشمت بكمان خانهء ابروى گشاده * پيوسته دلى برده ز هر گوشهء خانه
تا زلف خم اندر خم تو دام شد ، افتاد * مرغ دلم از خال تو در حسرت دانه
در پاى تو مىريخت دل و مىشدم از دست * مشاطه چو مرغول « 2 » تو مىكرد به شانه
بار ستمت بر جگر ريش نهادند * اى تير غمت را دل عشاق نشانه
بر ما نتوان خواند فسون گل نوروز * ما و سخن دوست كه اينهاست فسانه
اى ساقى گلرخ بده آن بادهء گلگون * وى مطرب شيرين منه از چنگ چغانه « 3 »
ياقوت روانبخش تو چون گشت درافشان * در كرد ز دو مردمك ديده روانه
هامش
( 1 ) غرض پياله مى است كه به شكل كشتى مىساختند .
( 2 ) موى پيشانى - موى فر زده و مجعد
( 3 ) - سازى است مخصوص رئيس نوازندگان كه ضمنا با آن فرمان هم مىدهد شرح در غزل 14 آمده است .
[ 1 ] پاورقى غزل 15 - اين غزل را يكتائى در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نيست و نمىگويد از كيست . در پژمان نيز آمده است