ياقوت جانفزايش از آب لطف زاده * شمشاد خوش خرامش در ناز پروريده
لفظى فصيح و شيرين قدّى بلند و چابك * رويى لطيف و زيبا چشمى خوش و كشيده
آن لعل دلكشش بين و آن خندهء پرآشوب * آن رفتن خوشش بين و آن گام آرميده
آن آهوى سيهچشم از دام ما برون شد * ياران چه چاره سازيم با اين دل رميده
تا كى كشم عتابت « 1 » از لعل دلفريبت * روزى كرشمهاى كن اى نور هر دو ديده
زنهار تا توانى اهل نظر ميازار * دنيا وفا ندارد اى يار برگزيده
بس شكر بازگويم در بندگى خواجه * گر اوفتد بدستم آن ميوهء رسيده
هر بد كه گفت دشمن در حق من شنيدى * يا رب كه مدعى را بادا زبان بريده
گر خاطر شريفت رنجيده شد ز حافظ * بازآ كه توبه كرديم از گفته و شنيده
[ نصيب من چو خرابات كرده است إله ]
12 شماره مسلسل 607
نصيب من چو خرابات كرده است إله * درين ميانه بگو زاهدا مرا چه گناه
كسى كه از ازلش جام مى نصيب افتاد * چرا بحشر كنند اين گناه ازو واخواه
بگو بزاهد سالوس خرقه پوش دورو * كه دست زرق درازست و آستين كوتاه
تو خرقه راز براى ريا همىپوشى * كه تا بزرق برى بندگان حق از راه
غلام همت رندان بىسروپايم * كه هر دو كون نيرزد به پيششان يك كاه
مراد من ز خرابات چونكه حاصل شد * دلم ز مدرسه و خانقاه گشت سياه
برو گداى « 2 » در هر گدا مشو حافظ * مراد خويش نيابى مگر بشيء الله « 3 »
هامش
( 1 ) عتاب يعنى سرزنش و ملامت .
( 2 ) غرض حافظ از اين گدا بىنيازى است و آن را در نقاط مختلفه سفينه : گدا .
فقير ، صوفى ، درويش ، سالك ، راهرو آورده و صفات مختلفهاى از قبيل : خانقه ، خرابات عشق ، ميكده و غيره به آن اضافه نموده است و ضمنا اينها را مقدمه : مراد ، مرشد ، پير و رهبر شدن دانسته است و اما غرض از گداى دوم دريوزه و پست طبع است
( 3 ) بخواست خدا .