در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش * اين داغ كه ما بر دل ديوانه نهاديم
در دل ندهم ره پس ازين مهر بتان را * مهر لب او بر در اين خانه نهاديم
آن بوسه كه زاهد ز پيش داد بما دست « 1 » * از روى صفا بر لب پيمانه نهاديم
چون مىرود اين كشتى سرگشته كه آخر * جان در سر اين گوهر يكدانه نهاديم
المنة للّه كه چو ما بيدل و دين بود * آن را كه لقب عاقل و فرزانه نهاديم
در خرقه ازين بيش منافق نتوان بود * بنيادش ازين شيوهء رندانه نهاديم
قانع بخيالى ز تو بوديم چو حافظ * يا رب چه گدا همت و شاهانه نهاديم [ 1 ]
[ 367 فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم ]
76 شماره مسلسل 530
فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم * كه حرامست مى آنجا كه نه يارست نديم
چاك خواهم زدن اين دلق ريائى چكنم * روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم « 2 »
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من * سالها زان شدهام بر در ميخانه مقيم
مگرش صحبت ديرين من از ياد برفت * اى نسيم سحرى ياد دهش عهد قديم
بعد صدسال اگر بر سر خاكم گذرى * سر برآرد ز گلم رقص كنان عظم رميم « 3 »
عشق خوبان پرىچهره مباحست و صواب * ترك محبوب دلآزار گناهيست عظيم
فكر بهبود خود اى دل ز در ديگر كن * درد عاشق نشود به ز مداواى حكيم
گوهر معرفت اندوز كه با خود ببرى * كه نصيب دگرانست نصاب زر و سيم
دام سخت است مگر يار شود لطف خدا * ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم « 4 »
هامش
( 1 ) زاهد براى بوسيدن دستش بما دست داد ولى ، آن بوسه را . . .
( 2 ) اليم يعنى دردناك
( 3 ) رميم يعنى پوسيده
( 4 ) رجيم يعنى نفرينشده ، راندهشده و ملعون .
[ 1 ] پاورقى غزل 75 - در مصرع دوم بيت هفتم دقت شود : سودى چنين آورده :آن را كه خردپرور و فرزانه نهاديم * با كمى دقت اختلاف جزئى اين مصرع سودى بامتن آشكار مىشود حالا چرا متأخرين مصرع را به آن شكل در آوردهاند اللّه اعلم .