[ 369 ما ز ياران چشم يارى داشتيم ]
71 شماره مسلسل 525
ما ز ياران چشم يارى داشتيم * خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم
تا درخت دوستى كى بر دهد * حاليا رفتيم و تخمى كاشتيم
گفتوگو آيين درويشى نبود * ورنه با تو ماجراها داشتيم
شيوهء چشمت فريب جنگ داشت * ما غلط كرديم و صلح انگاشتيم
نكتهها رفت و شكايت كس نكرد * جانب حرمت فرونگذاشتيم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز * ما دم همت بر او بگماشتيم
چون نهادى دل به مهر ديگران * ما اميد از وصل تو برداشتيم
گفت خود دادى بما دل حافظا * ما محصل بر كسى نگماشتيم
[ 370 صلاح از ما چه مىخواهى كه مستان را صلا گفتيم ]
72 شماره مسلسل 526
صلاح از ما چه مىخواهى كه مستان را صلا « 1 » گفتيم * بدور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم
در ميخانه را بگشا كه هيچ از خانقه نگشود * گرت باور بود ورنه سخن اين بود و ما گفتيم
من از چشم خوش ساقى خراب افتادهام ليكن * بلائى كز حبيب آمد هزارش مرحبا گفتيم
قدت گفتم كه شمشادست بس خجلت ببار آورد * كه اين نسبت چرا داديم و اين بهتان چرا گفتيم
اگر بر من نبخشائى پشيمانى خورى آخر * بخاطر دار اين معنى كه در خدمت كجا گفتيم
جگر چون نافهام خون گشت و به « 2 » زينم نمىبايد * جزاى آنكه با زلفت سخن از چين خطا گفتيم
تو آتش گشتى اى حافظ ولى با يار در نگرفت * ز بدعهدى گل گوئى حكايت با صبا گفتيم
[ دلت را گر حجر گفتيم گفتيم ]
73 * شماره مسلسل 527
دلت را گر حجر گفتيم گفتيم * قدت را گر شجر گفتيم گفتيم
خطتت را مشك گر خوانديم خوانديم * قد ترا سرو اگر گفتيم گفتيم
هامش
( 1 ) صلا گفتن يعنى خواندن و دعوت كردن با صداى بلند
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى به ، كم ، آمده كه هر دو يك معنى را مىرساند .