[ ما بدرگاه جلالت به پناه آمدهايم ]
69 * [ 1 ] شماره مسلسل 523
ما بدرگاه جلالت به پناه آمدهايم * شرمساريم و پى عذر گناه آمدهايم
تشنگانيم و درين باديهء دشت فراق * بر لب افتاده زبان بر سر چاه آمدهايم
رخت خود را نتوان برد سلامت بكنار * كاندرين بحر فنا غرق گناه آمدهايم
غير تقصير نداريم بدرگاه تو هيچ * عفو فرماى كه با ناله و آه آمدهايم
بتمناى وصالت ز ره دور و دراز * باز سر كرده همه بىره و راه آمدهايم
حافظا غير گنه هيچ نيايد از ما * يا مگر روز ازل نامهسياه آمدهايم
[ 368 خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم ]
70 شماره مسلسل 524
خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم * بر ره دوست نشينيم و مرادى طلبيم
زاد راه حرم دوست نداريم مگر * بگدائى ز در ميكده زادى طلبيم
اشك آلوده ما گرچه روانست ولى * برسالت سوى او پاك نهادى طلبيم
لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام * اگر از جور غم عشق تو دادى طلبيم
نقطهء خال تو بر لوح بصر نتوان زد * مگر از مردمك ديده مدادى « 1 » طلبيم
عشوهاى از لب شيرين تو دل خواست بجان * بشكر خنده لبت گفت مزادى « 2 » طلبيم
تا بود نسخهء عطرى دل سودا زده را * از خط غاليهساى « 3 » تو سوادى طلبيم
چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد * ما به اميد غمت خاطر شادى طلبيم
بر در مدرسه تا چند نشينى حافظ * خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 69 - اين غزل را يكتائى در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست .
( 1 ) مداد يعنى مركب
( 2 ) مزاد يعنى اضافه قيمت و مزايده هم از آن آمده است و در اينجا غرض اينست كه بيشتر از جان مىخواهم .
( 3 ) مخلوطى از مشك و عنبر