يكى از عقل مىلافد يكى طامات مىبافد * بيا كاين داوريها را به پيش داور اندازيم
بهشت عدن اگر خواهى بيا با ما بميخانه * كه از پاى خُمت يكسر بحوض كوثر اندازيم
شراب ارغوانى را گلاب اندر قدح ريزيم * نسيم عطرگردان را شكر در مجمر اندازيم
بيا جانا منور كن ز رويت مجلس ما را * كه در پيشت غزلخوانيم و در پايت سراندازيم
سخندانى و خوش خوانى نمىورزند در شيراز * بيا حافظ كه ما خود را بملك ديگر اندازيم [ 1 ]
[ 375 صوفى بيا كه خرقهء سالوس بركشيم ]
80 شماره مسلسل 534
صوفى بيا كه خرقهء سالوس بركشيم * وين نقش زرق را خط بطلان بسر كشيم
نذر و فتوح « 1 » صومعه در وجه مىنهيم * دلق ريا به آب خرابات بركشيم
سرّ قضا كه در تتق « 2 » غيب منزويست * مستانهاش نقاب ز رخسار بركشيم
بيرون جهيم سر خوش و از بزم مدعى * غارت كنيم باده و شاهد ببركشيم
عشرت كنيم ورنه خجالت برآورد * روزى كه رخت جان بجهان دگر كشيم
كو جلوهاى ز ابروى او تا چو ماه نو * گوى سپهر در خم چوگان زر كشيم
فردا اگر نه روضهء رضوان بما دهند * غلمان ز روضه ، حور ز جنت بدر كشيم
حافظ نه حد ماست چنين لافها زدن * پاى از گليم خويش چرا بيشتر كشيم
هامش
[ 1 ] تفأل : خلخالى در حافظنامه مىنويسد : مرحوم « على اكبر » « داور » موقعى كه در اروپا بوده و اسم فاميلى براى خود انتخاب نكرده بود ، با دوستان مشورت نمود و يكى « داور » را پيشنهاد كرد ، آقاى حسينقلى نواب نيز كه در آن جمع حاضر بود گفت « تفألى از حافظ بزنيم » و غزل فوق ( 79 ) آمد .
( 1 ) نذر يعنى شرط و پيمان و بر خود واجب كردن چيزى ، فتوح يعنى پيروزيها ، گشايشها
( 2 ) تتق يعنى خيمه و خرگاه و كنايه از آسمان است . در بعضى نسخ بجاى سر قضا - سر خدا ديده مىشود .