ياد باد آن كاو به قصد جان ما * عهد را بشكست و پيمان نيز هم
خون ما آن نرگس مستانه ريخت * و آن سر زلف پريشان نيز هم
عاشق از مفتى نترسد مى بيار * بلكه از يرغوى « 1 » ديوان نيز هم
اعتمادى نيست بر كار جهان * بلكه بر گردون گردان نيز هم
چون سرآمد دولت شبهاى وصل * بگذرد ايام هجران نيز هم
محتسب داند كه حافظ مى خورد * و آصف ملك سليمان نيز هم « 2 » [ 1 ]
[ 364 ما بىغمان مست دل از دست دادهايم ]
66 شماره مسلسل 520
ما بىغمان مست دل از دست دادهايم * همراز عشق و همنفس جام بادهايم
بر ما بسى كمان ملامت كشيدهاند * تا كار خود ز ابروى جانان گشادهايم
اى گل تو دوش داغ صبوحى كشيدهاى * ما آن شقايقيم كه با داغ زادهايم
پير مغان ز توبهء ما گر ملول شد * گو باده صاف كن كه بعد ز ايستادهايم
كار از تو مىرود مددى اى دليل راه * انصاف مىدهيم كه از ره فتادهايم
چون لاله مى مبين و قدح در ميان كار * اى داغ بين كه بر دل خونين نهادهايم
گفتى كه حافظ اينهمه رنگ و خيال چيست * نقش غلط مخوان كه همان لوح سادهايم
[ 365 عمريست تا به راه غمت رو نهادهايم ]
67 شماره مسلسل 521
عمريست تا به راه غمت رو نهادهايم « 3 » * روى و رياى خلق به يكسو نهادهايم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپردهايم * هم دل بر آن دو سنبل هندو نهادهايم
هامش
( 1 ) يرغو يا « يارغو » بمعنى محاكمه و استنطاق است و سياست ( مغولى )
( 2 ) غرض همان جلال الدين تورانشاه وزير شاه شجاع است .
( 3 ) در خلخالى اين مصرع چنين است : « ما پيش خاك راه تو صد رو نهادهايم »
[ 1 ] پاورقى غزل 65 در خلخالى بيت زير قبل از مقطع است و با سودى نيز اين غزل اختلافاتى داردنقش خالش خون چشمم بارها * آشكارا ريخت پنهان نيز هم