چون آبروى لاله و گل ز آب فيض تست * اى ابر لطف بر من خاكى ببار هم
چون كاينات جمله ببوى تو زندهاند * اى آفتاب سايه ز من بر مدار هم
برهان ملك « 1 » و دين كه ز دست وز ارتش * ايام كان يمين شد و دريا يسار هم
بر ياد راى انور او آفتاب صبح * جان مىكند فدا و كواكب نثار هم
عزم سبك عنان تو در جنبش آورد * اين پايدار مركز عالىمدار هم
گوى زمين ربودهء چوگان عدل اوست * وين بركشيده گنبد فيلى حصار هم
تا از نتيجهء فلك و طور دور اوست * تبديل سال و ماه و خزان و بهار هم
خالى مباد كاخ جلالش ز سروران * و ز ساقيان سروقد گلعذار هم
حافظ اسير زلف تو شد از خدا بترس * و ز انتصاف « 2 » آصف جماقتدار هم « 3 » [ 1 ]
[ 363 دردم از يارست و درمان نيز هم ]
65 شماره مسلسل 519
دردم از يارست و درمان نيز هم * دل فداى او شد و جان نيز هم
اينكه مىگويند « آن » « 4 » بهتر ز حسن * يار ما اين دارد و « آن » نيز هم
هر دو عالم يك فروغ روى اوست * گفتمت پيدا و پنهان نيز هم
دوستان در پرده مىگويم سخن * گفته خواهد شد بدستان نيز هم
هامش
( 1 ) از برهان ملك غرض خواجه برهان الدين فتح اللّه بو نصر معالى وزير بسيار دانشمند امير مبارز الدين است كه در سال 760 به حكم شاه شجاع كشته شد
( 2 ) داد گرفتن ، احقاق حق كردن حق خود از كسى ، به نيمه رسيدن و نيمه چيزى را گرفتن
( 3 ) در بعضى نسخ مقطع چنين است :حافظ كه در ثناى تو چندين گهر فشاند * پيش گفت بود خجل و شرمسار هم( 4 ) در غزل 33 دال معنى « آن » ذكر شده است - ملاحت هم گويند
[ 1 ] پاورقى غزل 64 - اين غزل را حافظ بمناسبت پايان كار مبارز الدين سروده و در آن از برهان الدين فتح اللّه وزير امير مبارز الدين تمجيد نموده است و اين غزل در خلال سالهاى 756 الى 760 گفته شده است -