حلاج بر سردار اين نكته خوش سرايد * از شافعى « 1 » مپرسيد امثال اين مسائل
دردا كه بر در خود بارم نداد دلبر * چندانكه از جوانب انگيختم وسائل
در عين گوشه گيرى بودم چو چشم مستت * و اكنون شدم چو مستان برابر وى تو مايل
از آب ديده صد ره طوفان نوح ديدم * وز لوح سينه هرگز نقشت نگشت زايل
اى دوست دست حافظ تعويذ « 2 » چشمزخمست * يا رب ببينم آن را در گردنت حمايل [ 1 ]
[ اى برده دلم را تو بدان شكل و شمايل ]
11 * [ 2 ] شماره مسلسل 452
اى برده دلم را تو بدان شكل و شمايل * پرواى كست نيست جهانى به تو مايل
گه آه كشم از دل و گه تير تو از جان * پيش تو چه گويم كه چها مىكشم از دل
وصف لب لعل تو چه گويم برقيبان * نيكو نبود معنى رنگين بر جاهل
هر روز چو حسنت ز دگر روز فزونست * مه را نتوان كرد به روى تو مقابل
دل بردى و جان مىدهمت غم چه فرستى * چون نيك غمينيم چه حاجت بمحصل
حافظ تو چو پا در حرم عشق نهادى * در دامن او دست زن و از همه بگسل
[ 308 اى رخت چون خلد و لعلت سلسبيل ]
12 شماره مسلسل 453
اى رخت چون خلد و لعلت سلسبيل * سلسبيلت كرده جان و دل سبيل
سبزپوشان خطت بر گرد لب * همچو مورانند گرد سلسبيل
هامش
( 1 ) پيرو يكى از مذاهب چهارگانه اهل سنت ، منسوب به ابو عبد اللّه محمد بن ادريس شافعى كه در سال 203 هجرى در گذشته است
( 2 ) تعويذ يعنى پناه دادن و حفظ كردن كسى و همچنين دعاى چشم زخم كه بر گردن آويزند .
[ 1 ] پاورقى غزل 10 - در بيت پنجم دقت شود چون عقيده حلاج كه مىگويد خدا در همه چيز هست با عقيده شافعى كه مىگويد غير از خدا همه چيز مخلوق خداست ، متفاوت است .
بطور كلى منصور از عشق و رندى دم مىزند و شافعى از اين مسائل خبرى ندارد
[ 2 ] پاورقى غزل 11 - اين غزل در سودى آمده و آن را اصيل مىداند