[ 304 داراى جهان نصرت دين خسرو كامل ]
7 [ 1 ] شماره مسلسل 448
داراى جهان نصرت دين خسرو كامل * يحيى بن مظفر ملك عالم عادل
اى درگه اسلام پناه تو گشوده * بر روى جهان روزنهء جان و در دل
تعظيم تو بر جان و خرد واجب و لازم * انعام تو بر كون و مكان فايض و شامل
روز ازل از كلك تو يك قطره سياهى * بر روى مه افتاد كه شد حل مسائل
خورشيد چو آن خال سيه ديد بدل گفت * اى كاش كه من بودمى آن هندوى مقبل
شاها فلك از بزم تو در رقص و سماعست * دست طرب از دامن اين زمزمه مگسل
مى نوش و جهان بخش كه از زلف كمندت * شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل « 1 »
چون دور فلك يكسره بر منهج « 2 » عدلست * خوش باش كه ظالم « 3 » نبرد راه به منزل
حافظ قلم شاه جهان مقسم روزيست * از بهر معيشت مكن انديشهء باطل
[ بكن كه جور تو كردم بجان و ديده قبول ]
8 * [ 2 ] شماره مسلسل 449
بكن كه جور تو كردم بجان و ديده قبول * زمان زمان مشو از دوستان خويش ملول
كسى كه قبلهء ابروى تو شناخت اگر * بسوى كعبه گزارد نماز ، نيست قبول
كشيده خنجر كين باز چشم فتّانت * خوش آن شهيد كه از دست او شود مقتول
هزار آيت رحمت به روى تست عيان * ولى چه سود كه بر من نمىكنى تو نزول
كسى كه صورت زيباى تو بديد اى جان * خطاست گر بدگر چيز مىشود مشغول
هامش
( 1 ) جمع سلسله يعنى زنجير در اينجا مقصود همان قلعهء مشهور سلاسل شوشتر است كه زين العابدين در آن محبوس شد .
( 2 ) منهج يعنى راه و طريقه معلوم و آشكار .
( 3 ) غرض حافظ از ظالم همان سلطان زين العابدين پسر شاه شجاع است .
[ 1 ] پاورقى غزل 7 - حافظ اين غزل را اضطرارا در مدح شاه يحيى كه ممسك و دستى بسته داشته سروده و تاريخ آن در 789 يعنى موقعى بوده كه شاه يحيى از طرف تيمور والى فارس شد و زين العابدين خصم او در قلعه سلاسل زندانى بوده است .
[ 2 ] پاورقى غزل 8 - اين غزل در يكتائى آمده و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست .