از آن نهفت رخ خويش در نقاب صدف * كه شد ز نظم خوشش لؤلؤ خوشاب خجل
حجاب ظلمت از آن بست آبخضر كه گشت * ز نظم حافظ و اين طبع همچو آب خجل
[ هركس كه ندارد بجهان مهر تو در دل ]
5 * [ 1 ] شماره مسلسل 446
هركس كه ندارد بجهان مهر تو در دل * حقا كه بود طاعت او ضايع و باطل
برداشتن از عشق تو دل فكر محالست * از جان خود آسان بود از عشق تو مشكل
از عشق تو ناصح چو مرا منع نمايد * اى دوست مگر هم تو كنى حل مسائل
گشتيم جهان را كه ببينيم و نديديم * همچون تو كسى زيبا در شكل و شمايل
اى زاهد خود بين بدر ميكده بگذر * آن دلبر من بين كه بود مير قبايل
از وصل تو شستند رقيبان ز طمع دست * چون گشت مرا كام دل از لعل تو حاصل
حافظ تو برو بندگى پير مغان كن * بر دامن او دست زن و از همه بگسل
[ ساقى بيار باده كه آمد زمان گل ]
6 * شماره مسلسل 447
ساقى بيار باده كه آمد زمان گل * تا بشكنيم توبه دگر در ميان گل
كورى خار نعرهزنان تا چمن رويم * چون بلبلان نزول كنيم آشيان گل
در صحن بوستان قدح باده نوش كن * كايات خوشدلى برسيد از زبان گل
گل در چمن رسيد مشو ايمن از خزان * يار و شراب جوى و سرا بوستان گل
حافظ وصال گل طلبى همچو بلبلان * جان كن فداى خاك ره باغبان گل
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 5 - هاشم رضى مىگويد : كه در جنگ خطى قاسم بيك پرناك ذكر شده است چون شاه شجاع اهل تسنن و پيرو خلفا بوده ، حافظ ببغداد پناه مىبرد و قبر شاه مردان را زيارت و غزل فوق را سروده و با خط خود نوشته و بر درگاه مىآويزد ضمنا يكتائى اين غزل را اصيل مىداند اللّه اعلم بالصواب !