غمى كه چون سپه زنگ ملك دل بگرفت * ز خيل شادى ، روم « 1 » رخت زدايد باز
بدان مثل كه شب آبستنست دور از تو « 2 » * ستاره مىشمرم تا كه شب چه زايد باز
بيا كه بلبل مطبوع خاطر حافظ * ببوى گلشن وصل تو مىسرايد باز [ 1 ]
[ 262 حال خونيندلان كه گويد باز ]
4 شماره مسلسل 369
حال خونيندلان كه گويد باز * وز فلك خون خم « 3 » كه جويد باز
جز فلاطون خمنشين شراب * سرّ حكمت بما كه گويد باز
شرمش از چشم مىپرستان باد * نرگس مست اگر برويد باز
هر كه چون لاله كاسهگردان شد « 4 » * زين جفا رخ به خون بشويد باز
بسكه در پرده چنگ گفت سخن * ببرش موى تا نمويد « 5 » باز
بگشايد دلم چو غنچه اگر * ساغر لالهگون به بويد باز
گرد بيت الحرام خم حافظ * گر تواند بسر بپويد باز « 6 »
[ 259 منم كه ديده بديدار دوست كردم باز ]
5 شماره مسلسل 370
منم كه ديده بديدار دوست كردم باز * چه شكر گويمت اى كارساز بندهنواز
نيازمند بلا گو رخ از غبار مشوى * كه كيمياى مرادست خاك كوى نياز
هامش
( 1 ) روم بمعنى موى زهار و اطراف آلت تناسلى زن و مرد و در اينجا مقصود موى صورت است
( 2 ) غرض از دور از تو كه بايستى با مصرع دوم وصل كرد يعنى در فراق تو
( 3 ) در بعضى نسخ ذكر شده : خون و خم و خون جم
( 4 ) گدا وسائل و ضمنا به باده نوش هم كاسهگردان گويند
( 5 ) تا نوحه و زارى نكند ، از مويه كردن
( 6 ) پوئيدن يعنى دويدن ، بشتاب رفتن ، بهر سو رفتن و جستجو كردن .
[ 1 ] پاورقى غزل 3 - سيفپور فاطمى معتقد است كه اين غزل از حافظ نيست و خود گويندهاش را هم نام نمىبرد .