حرف « ز » داراى 16 غزل
[ 258 هزار شكر كه ديدم بكام خويشت باز ]
1 [ 1 ] شماره مسلسل 366
هزار شكر كه ديدم بكام خويشت باز * ز روى صدق و صفا گشته با دلم دمساز
روندگان حقيقت ره بلا سپرند * رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز
غم حبيب نهان به ز گفتگوى رقيب * كه نيست سينهء ارباب كينه محرم راز
چه فتنه بود كه مشاطهء فضا انگيخت * كه كرد نرگس مستش سيه به سرمهء ناز
بدين سپاس كه مجلس منورست بدوست * گرت چو شمع جفائى رسد بسوز و بساز
ملالتى كه به روى من آمد از غم عشق * ز اشك پرس حكايت كه من نيم غماز
اميد قد تو مىداشتم ز بخت بلند * نسيم زلف تو مىخواستم ز عمر دراز « 1 »
به نيمبوسه دعائى يخر ز اهل دلى * كه كيد دشمنت از جان و جسم دارد باز
غرض كرشمهء حسنست ورنه حاجت نيست * جمال دولت محمود را بزلف اياز
فكند زمزمه عشق در حجاز و عراق * نواى بانگ غزلهاى حافظ شيراز
هامش
( 1 ) اين چهار بيت آخر در پژمان و يكتائى نيست ولى در عوض سه بيت زير هستاگر چه حسن تو از عشق غير مستغنى است * من آن نيم كه از اين عشقبازى آيم باز
چه گويمت كه ز سوز درون چه مىبينم * ز اشك پرس حكايت كه من نيم غماز
غزلسرائى ناهيد صرفهاى نبرد * در آن مقام كه حافظ برآورد آوازولى اين سه بيت در غزل 5 از حرف ز موجود است و ضمنا مصرع چهارم اين سه بيت در بيت ششم غزل فوق مندرج است .
[ 1 ] پاورقى 1 غزل 1 - احتمالا اين غزل را حافظ در اواخر سال 767 موقع ورود مجدد شاه شجاع بشيراز و فرار شاه محمود گفته است . -