[ 257 روى بنما و مرا گو كه دل از جان برگير ]
22 شماره مسلسل 363
روى بنما و مرا گو كه دل از جان برگير * پيش شمع آتش پروانه بجان گو درگير
در لب تشنهء من بين و مدار آب دريغ * بر سر كشتهء خويش آى وز خاكش برگير
چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باك * آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گير « 1 »
در سماع آى وز سر خرقه برانداز و برقص * ورنه در گوشهنشين ، دلق ريا بر سر گير
دوست گو يار شو و جمله جهان دشمن باش * بخت گو روى كن و روى زمين لشكر گير
ترك درويش مگير ار نبود سيم و زرش * در غمت سيم شمار اشك و رخش را زر گير
ميل رفتن مكن اى دوست دمى با ما باش * بر لب جوى طرب جوى و به كف ساغر گير
رفته گيرا ز برم وز آتش و آب دل و چشم * گونهام زرد و لبم خشك و كنارم تر گير
صوف بركش ز سر و باده صافى دركش * سيم در بازو بر و سيمبرى در بر گير
حافظ آراسته كن بزم و بگو واعظ را * كه ببين مجلسم و ترك سر منبر گير
[ 256 نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير ]
23 شماره مسلسل 364
نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير * هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير
وصال روى جوانان غنيمتى دانيد « 2 » * كه در كمينگه عمرست مكر عالم پير
نعيم هر دو جهان پيش عاشقان بجوى « 3 » * كه آن متاع قليلست و اين بهاى كثير
معاشرى خوش و رودى بساز مىخواهم * كه درد خويش بگويم بنالهء بم و زير
بران سرم كه ننوشم مى و گنه نكنم * اگر موافق تدبير « 4 » مىرود تقدير
دل رميده ما را كه پيش مىگيرد * خبر دهيد بمجنون خسته از زنجير
چو قسمت ازلى بىحضور ما كردند * گر اندكى نه بوفق رضاست خرده مگير
هامش
( 1 ) مجمر يعنى آتشدان ، منقل و عود سوز .
( 2 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « ز وصل روى جوانان تمتعى بردار » و اين مصرع مشهورتر است
( 3 ) در بعضى نسخ بجاى « بجوى به دو جو » مىباشد
( 4 ) در بعضى بجاى « مىرود » ( من شود ) ذكر شده .