[ 192 سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند ]
126 [ 1 ] شماره مسلسل 268
سرو چمان « 1 » من چرا ميل چمن نمىكند * همدم گل نمىشود ياد سمن نمىكند
تا دل هرزهگرد من رفت بچين زلف او * زان سفر دراز خود عزم وطن نمىكند
پيش كمان ابرويش لا به همىكنم ولى * گوش كشيده است از آن گوش به من نمىكند
چون ز نسيم مىشود زلف بنفشه پرشكن * وه كه دلم چه ياد از آن عهدشكن نمىكند
با همه عطر دامنت آيدم از صبا عجب * كز گذر تو خاك را مشك ختن نمىكند
ساقى سيمساق من گر همه زهر مىدهد * كيست كه تن چو جام مى جمله دهن نمىكند
دل به اميد وصل او همدم جان نمىشود * جان به هواى كوى او خدمت تن نمىكند
دى گلهاى ز طرهاش كردم و از سر فسوس * گفت كه اين سياه كج « 2 » گوش به من نمىكند
دستخوش جفا مكن آب رخم كه فيض ابر * بىمدد سرشك من در عدن نمىكند
لخلخهساى « 3 » شد صبا دامن پاكت از چه رو * خاك بنفشه زار را مشك ختن نمىكند
كشتهء غمزهء تو شد حافظ ناشنيده پند * تيغ سزاست هر كرا درك « 4 » سخن نمىكند
[ 181 بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند ]
127 * شماره مسلسل 269
بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند * كه به بالاى چمان « 5 » از بن و بيخم بركند
حاجت مطرب و مى نيست تو برقع بگشاى * كه برقص آوردم آتش رويت چو سپند
هيچ روئى نشود آينهء چهرهء بخت * مگر آن روى كه مالند بر آن سم سمند « 6 »
هامش
( 1 ) چمان يعنى خرامان و چمنده
( 2 ) كج بمعنى خم ضد راست و همچنين بمعنى ابريشم خام و نتابيده ، و نادرست ديده شده است
( 3 ) لخلخه تركيبى است معطر و خوشبو ، ساى هم از ساييدن مىآيد يعنى نرم كردن و به شكل گرد درآوردن
( 4 ) در بعضى نسخ بجاى « درك » كلمه « درد » ذكر شده است .
( 5 ) خرامان
( 6 ) سمند يعنى اسب خاكسترى رنگ
[ 1 ] پاورقى غزل 126 - در بيت پنجم دقت شود : مرحوم قزوينى بجاى عطر عطف آورده در اين صورت در اين بيت بحث زيادى مىشود كرد .