جلوهگاه رخ او ديدهء من تنها نيست * ماه و خورشيد همين آينه مىگردانند
مگرم چشم سياه تو بياموزد كار * ورنه مستورى و مستى همهكس نتوانند
مفلسانيم و هواى مى و مطرب داريم * آه اگر خرقهء پشمين بگرو نستانند
گر بنزهتگه ارواح برد بوى تو باد * عقل و جان گوهر هستى به نثار افشانند
عهد ما با لب شيريندهنان بست خدا * ما همه بنده و اين قوم خداوندانند
زاهد ار رندى حافظ نكند فهم چه باك * ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند « 1 » [ 1 ]
[ 194 سمنبويان غبار غم چو بنشينند بنشانند ]
131 شماره مسلسل 273
سمنبويان غبار غم چو بنشينند بنشانند * پرى رويان قرار از دل چو بستيزند « 2 » بستانند
بفتراك « 3 » جفا دلها چو بربندند بربندند * ز زلف عنبرين جانها چو بگشايند بفشانند
ز چشمم لعل رمانى « 4 » چو مىبارند مىخندند * ز رويم را ز پنهانى چو مىبينند مىخوانند
بعمرى يك نفس با ما چو بنشينند برخيزند * نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند
دواى درد عاشق را كسى كو سهل پندارد * ز فكر آنان كه در تدبير درمانند درمانند
در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند * كه با اين درد اگر دربند درمانند درمانند
سرشك گوشهگيران را چو دريا بند دريا بند * رخ از مهر سحر خيزان نگردانند اگر دانند
هامش
( 1 ) اشارهاى از آيهء شريفه قرآن :( فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ )سورهء نحل آيه صدم است و انجوى اشارهاى از فرمايشات مولاى متقيان دانسته و چنين مىنويسد ، ترجمه روايتى است از علىّ بن ابى طالب ( ع ) ، البيت الذى يقرأ فيه القرآن و يذكر اللّه و جل فيه تكثر بركته و تحضره الملائكة و يهجره الشيطان و اين مصرع آخر از سعديست كه حافظ تضمين نموده است .
( 2 ) ستيزيدن يعنى خشم و ناسازگارى كردن
( 3 ) فتراك يعنى تسمه باربند
( 4 ) رمان يعنى انار و لعل رمانى هم بمعنى دانههاى انارست و كنايه از اشك است
[ 1 ] پاورقى غزل 130 - مصراع اول بيت سوم در هومن چنين است ، وصف خورشيد بشبپره اعمى نرسد .