[ هر كه او يكسرمو پند مرا گوش كند ]
124 * [ 1 ] شماره مسلسل 266
هر كه او يكسرمو پند مرا گوش كند * همچو من حلقهء گيسوى تو در گوش كند
گر ببيند دهن تنگ تو پاكيزهدلى * ز هر بر ياد لبت همچو شكر نوش كند
در چمن سوى گل و سوسن و نرگس بگذر * تا زبان همه را حسن تو خاموش كند
بستر از لاله و گل ساخت صبا تا كه مگر * ياسمن سنبل زلف تو در آغوش كند
زان سبب پيچ و خم و تاب دهى گيسو را * تا بدان صيد دل عاشق مدهوش كند
درد من دوش به گوش تو رساندست دلم * خواهد امروز كه جان بر سر آن جوش كند
گرچه صد غصه كشد حافظ مسكين ز فراق * چون ببيند رخ تو جمله فراموش كند
[ 191 آن كيست كز روى كرم با من وفادارى كند ]
125 شماره مسلسل 267
آن كيست كز روى كرم با من وفادارى كند * بر جاى بدكارى چو من يكدم نكوكارى كند
اول ببانگ ناى و نى آرد بدل پيغام وى * وانگه بيك پيمانه مى با من هوادارى كند
دلبر كه جان فرسود « 1 » ازو كام دلم نگشود ازو * نوميد نتوان بود ازو باشد كه دلدارى كند
گفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهام * گفتا منش فرمودهام تا با تو طرارى « 2 » كند
پشمينهپوشى تندخو كز عشق نشنيدست بو * از مستيش رمزى بگو تا ترك هشيارى كند
چون من گدائى بىنشان مشكل بود يارى چنان * سلطان كجا عيش نهان با رند بازارى كند
زان طرهء پرپيچوخم سهلست اگر بينم ستم * از بند و زنجيرش چه غم آنكس كه عيّارى كند
شد لشكر غم بىعدد از بخت مىخواهم مدد * تا فخر دين عبد الصمد باشد كه غمخوارى « 3 » كند
با چشم پرنيرنگ او حافظ مكن آهنگ او * كان طرهء شبرنگ او بسيار مكّارى « 4 » كند
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 124 - اين غزل را در ديوان حافظ چاپ كتابفروشى خاور و چاپ قدسى ديدم .
( 1 ) فرسودن يعنى خراب و تباه شدن
( 2 ) تردستى
( 3 ) غرض از فخر الدين عبد الصمد مولانا بهاء الدين عبد الصمد بحرآباديست كه گويند استاد حافظ بوده است
( 4 ) مكارى يعنى فريبكارى