دوش گفتم بكند لعل لبش چارهء دل * هاتف غيب ندا داد كه آرى بكند
حافظا گر نروى از در او هم روزى * گذرى بر سرت از گوشه كنارى بكند
[ 188 مرا برندى و عشق آن فضول عيب كند ]
121 [ 1 ] شماره مسلسل 263
مرا برندى و عشق آن فضول « 1 » عيب كند * كه اعتراض بر اسرار علم غيب كند
كمال صدق و محبت ببين نه نقص گناه * كه هر كه بىهنر افتد نظر به عيب كند
چنان زند ره اسلام غمزهء ساقى * كه اجتناب ز صهبا « 2 » مگر صهيب « 3 » كند
ز عطر حور بهشت آن زمان برآيد بوى * كه خاك ميكدهء ما عبير « 4 » جيب « 5 » كند
كليد گنج سعادت قبول اهل دلست * مباد كس كه در اين نكته شك و ريب « 6 » كند
شبان وادى « 7 » ايمن گهى رسد بمراد * كه چند سال بجان خدمت شعيب « 8 » كند
ز ديده خون بچكاند فسانهء حافظ * چو ياد عهد شباب و زمان شيب « 9 » كند
[ 190 كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند ]
122 شماره مسلسل 264
كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند * ببرد اجرد و صد بنده كه آزاد كند
قاصد حضرت سلمى « 10 » كه سلامت بادش * چه شود گر به سلامى دل ما شاد كند
هامش
( 1 ) فضولى يعنى دخالت در امور غير
( 2 ) صهبا بمعنى سرخ و سفيد و يا شراب .
( 3 ) صهيب يكى از غلامان رومى بود كه در اول كار اسلام آورد و چون مسلمان گرديد آزاد شد ، و در تقوى و پرهيزگارى معروف و عمر بن خطاب در حقش گويد : صهيب بدليل ترس از خدا نيست كه گناه نمىكند بلكه اصولا يك فرد متقى است
( 4 ) معجونى از ادويه خوشبو
( 5 ) جيب يعنى گريبان و دامن
( 6 ) ريب بمعنى شك و ترديد .
( 7 ) شبان وادى ايمن حضرت موسى است كه مدتها خدمت شعيب را كرد و بالاخره بمراد رسيد و دختر او را بزنى گرفت و جانشين وى گشت
( 8 ) شعيب پيغمبر طايفه عاد بود
( 9 ) شيب يعنى پيرى و سفيد شدن مو
( 10 ) نام يكى از معشوقههاى افسانهاى قديم است كه حافظ مثل « ليلى » نامش را به كنايه آورده است .
[ 1 ] پاورقى غزل 121 - گويند اين غزل را حافظ هنگام پيرى سروده است .