به زير زلف دو تا چون گذر كنى بينى * كه از يمين و يسارت چه بىقرارانند
گذار كن چو صبا بر بنفشه زار و ببين * كه از تطاول « 1 » زلفت چه سوگوارانند « 2 »
رقيب درگذر و بيش از اين مكن نخوت * كه ساكنان در دوست خاكسارانند
نصيب ماست بهشت اى خداشناس برو * كه مستحق كرامت گناهكارانند
نه من بر آن گل عارض غزل سرايم و بس * كه عندليب تو از هر طرف هزارانند
تو دستگير شو اى خضر پى خجسته كه من * پياده مىروم و همرهان سوارانند
بيا بميكده و چهره ارغوانى كن * مرو به صومعه كانجا سياهكارانند
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد * كه بستگان كمند تو رستگارانند [ 1 ]
[ 193 در نظربازى ما بىخبران حيرانند ]
130 شماره مسلسل 272
در نظربازى ما بىخبران حيرانند * من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند
عاقلان نقطهء پرگار وجودند « 3 » ولى * عشق داند كه در اين دايره سرگردانند
وصف رخسارهء خورشيد ز خفاش مپرس * كه در آن آينه صاحبنظران حيرانند
گر شوند آگه از انديشهء ما مغبچگان * بعد ازين خرقهء صوفى بگرو نستانند
لاف عشق و گله از يار زهى لاف خلاف * عشقبازان چنين مستحق هجرانند
هامش
( 1 ) درازدستى
( 2 ) اندوهدارانند .
( 3 ) برجسته
[ 1 ] تفأل : آقاى عبد العزيز صاحب جواهر در دايرة المعارف الإسلامية مىگويند : در بهار 1311 موقعى كه دكتر تا گور شاعر بزرگ هند از راه اصفهان عازم طهران بود ، در اصفهان موفق بملاقات او گرديدم ، ضمن صحبت درباره اشعار فارسى و سخنسرايان بزرگ ، پرسيدم :
عقيده شما راجع بحافظ و اشعار او چيست ؟ تا گور پاسخ داد : پدر من فريفته و دلباختهء اشعار حافظ بود و در طفوليت ترجمه آن را به من ياد مىداد و من از ترجمهء اشعار حافظ بىاندازه استفاده برده و از روى ايمان و عقيدهاى كه بديوان حافظ دارم موقعى كه در شيراز بودم و موفق به زيارت قبر شاعر آسمانى شما شدم راجع به آتيه هندوستان تفألى زدم و غزل فوق آمد ( 129 )