يا رب اندر دل آن خسرو شيرينانداز * كه برحمت گذرى بر سر فرهاد كند
حاليا عشوه و ناز تو ز بنيادم برد * تا دگرباره حكيمانه چه بنياد كند
گوهر پاك تو از مدحت ما مستغنيست * فكر مشاطه چه با حسن خدا داد كند
امتحان كن كه بسى گنج مرادت بدهند * گر خرابى چو مرا ، لطف تو آباد كند
شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد * قدر يكساعته عمرى كه در او داد كند
ره نبرديم به مقصود خود اندر شيراز * خرم آنروز كه حافظ ره بغداد كند [ 1 ]
[ ترك من چون جعد مشكين گرد كاكل بشكند ]
123 * شماره مسلسل 265
ترك من چون جعد مشكين گرد كاكل بشكند * لاله را دل خون شود بازار سنبل بشكند « 1 »
ور خرامان سرو گلبارش كند ميل چمن * سرو را از پا دراندازد دل گل بشكند
تا هلال ابروى جانان ز چشمم دور شد * اندرين ره سيلها باشد كه صد پل بشكند
چون نسيم صبحگاهى پردهء گل بر درد * خار غم اندر دل مجروح بلبل بشكند
حافظا اين سرّ وحدت را ز دست خود مده * تا خيال زهد و تقوى را توكل « 2 » بشكند
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 122 - گويند : ( اين غزل را حافظ از 784 به بعد كه سلطان احمد جلاير در بغداد سلطنت مىكرد گفته و براى او فرستاده و بعضى هم احتمال دادهاند كه در مدح پدرش سلطان اويس بوده است ) تفأل : خلخالى در حافظنامه مىنويسد : مرحوم نظام الملك حكمت ( مشار الدولة ) در سال 1333 هجرى قمرى موقع جنگ بين الملل اول در اصفهان مردد بود كه با مهاجرين از ايران خارج شود و يا بشيراز پناه ببرد ، تفألى از حافظ مىزند غزل ( 122 ) فوق مىآيد و از عزيمت بشيراز منصرف مىگردد .
بعدها معلوم شد كه تا چه حد اين عمل به نفعش تمام شده است .
( 1 ) يكتائى گويد مصراع از مسعود سعد سلمان است
( 2 ) اعتماد كردن و به خدا سپردن