شرابى بىخمارم بخش ساقى * كه با او هيچ درد سر نباشد
بناميزد « 1 » بتى سيمين تنم هست * كه در بتخانهء آزر « 2 » نباشد
من از جان بندهء سلطان اويسم * اگر چه يادش از چاكر نباشد
بتاج عالم آرايش كه خورشيد * چنين زيبندهء افسر نباشد
كسى گيرد خطا بر نظم حافظ * كه هيچش لطف در گوهر نباشد [ 1 ]
[ 163 گل بىرخ يار خوش نباشد ]
84 * شماره مسلسل 226
گل بىرخ يار خوش نباشد * بىباده بهار خوش نباشد
طرف چمن و هواى بستان * بىلالهعذار خوش نباشد
رقصيدن سرو و حالت گل * بىصوت هزار خوش نباشد
باغ گل و مل خوشست ليكن * بىصحبت يار خوش نباشد
هر نقش كه دست عقل بندد * جز نقش نگار خوش نباشد
با يار شكرلب خوش اندام * بىبوس و كنار خوش نباشد
جان نقد محقرست حافظ * از بهر نثار خوش نباشد
[ هر كه را خاك سر كوى تو مسكن باشد ]
85 * شماره مسلسل 227
هر كه را خاك سر كوى تو مسكن باشد * پيش او گلشن فردوس چو گلخن « 3 » باشد
هامش
( 1 ) تبارك اللّه ، خدا حفظش كند ولى پژمان : بنام خدا و بنام ايزد معنى كرده كه قابل تامل است .
( 2 ) آزر عموى حضرت ابراهيم پيغمبر كه بتپرست و داراى يك بتخانه بوده است .
( 3 ) كوره حمامهاى قديم كه معمولا با پهن و بوته روشن مىكردند .
[ 1 ] پاورقى غزل 83 - اين غزل را حافظ در ابتداى كار و در حدود سالهاى 757 تا اواخر سلطنت سلطان اويس 776 گفته است ( زمانى كه سلطان اويس ايلكانى پدر سلطان احمد حاكم بغداد و تبريز بوده است ) اما بعضىها اين غزل را مربوط بسلطان اويس پسر شاه شجاع دانستهاند . ولى اين نظر مردود است .