غم دنياى دنى چند خورى باده بخور * حيف باشد دل دانا كه مشوّش باشد
دلق و سجادهء حافظ ببرد بادهفروش * گر شراب از كف آن ساقى مهوش باشد
[ در آن هوا كه جز برق اندر طلب نباشد ]
82 * شماره مسلسل 224
در آن هوا كه جز برق اندر طلب نباشد * گر خرمنى بسوزد چندان عجب نباشد
مرغى كه با غم دل شد الفتيش « 1 » حاصل * بر شاخسار عمرش برگ طرب نباشد
در كارخانهء عشق از كفر ناگزيرست * آتش كرا بسوزد گر بولهب « 2 » نباشد
در كيش جانفروشان فضل و هنر نزيبد * آنجا نسب نگنجد و آنجا حسب نباشد
در محفلى كه خورشيد اندر شمار ذرّست * خود را بزرگ ديدن شرط ادب نباشد
مى خور كه عمر سرمد « 3 » گر در جهان توان يافت * جز بادهء بهشتى هيچش سبب نباشد
حافظ وصال جانان با چون تو تنگدستى * روزى شود كه با آن پيوند شب نباشد
[ 162 خوش آمد گل و زان خوشتر نباشد ]
83 شماره مسلسل شماره 225
خوش آمد گل و زان خوشتر نباشد * كه در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلى درياب و درياب * كه دائم در صدف گوهر نباشد
غنيمت دان و مى خور در گلستان * كه گل تا هفتهء ديگر نباشد
عجب راهيست راه عشق كانجا * كسى سر بركند كش « 4 » سر نباشد
بشوى اوراق اگر همدرس مائى * كه علم عشق در دفتر نباشد
زمن بنيوش « 5 » و دل در شاهدى بند * كه حسنش بستهء زيور نباشد
بيا اى شيخ در خمخانهء ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد
ايا پرلعل كرده جام زرين * ببخشا بر كسى كش زر نباشد
هامش
( 1 ) الفت ، انس و خو
( 2 ) بولهب عموى پيغمبر اسلام كه در قرآن بنام « آتش افروز توصيف شده است
( 3 ) سرمد يعنى ابدى .
( 4 ) كه او را
( 5 ) گوش بده - بشنو - بپذير .