تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
غم دنياى دنى چند خورى باده بخور * حيف باشد دل دانا كه مشوّش باشد دلق و سجادهء حافظ ببرد باده‌فروش * گر شراب از كف آن ساقى مهوش باشد

[ در آن هوا كه جز برق اندر طلب نباشد ]

82 * شماره مسلسل 224
در آن هوا كه جز برق اندر طلب نباشد * گر خرمنى بسوزد چندان عجب نباشد مرغى كه با غم دل شد الفتيش « 1 » حاصل * بر شاخسار عمرش برگ طرب نباشد در كارخانهء عشق از كفر ناگزيرست * آتش كرا بسوزد گر بولهب « 2 » نباشد در كيش جان‌فروشان فضل و هنر نزيبد * آنجا نسب نگنجد و آنجا حسب نباشد در محفلى كه خورشيد اندر شمار ذرّست * خود را بزرگ ديدن شرط ادب نباشد مى خور كه عمر سرمد « 3 » گر در جهان توان يافت * جز بادهء بهشتى هيچش سبب نباشد حافظ وصال جانان با چون تو تنگدستى * روزى شود كه با آن پيوند شب نباشد

[ 162 خوش آمد گل و زان خوش‌تر نباشد ]

83 شماره مسلسل شماره 225
خوش آمد گل و زان خوش‌تر نباشد * كه در دستت بجز ساغر نباشد زمان خوشدلى درياب و درياب * كه دائم در صدف گوهر نباشد غنيمت دان و مى خور در گلستان * كه گل تا هفتهء ديگر نباشد عجب راهيست راه عشق كانجا * كسى سر بركند كش « 4 » سر نباشد بشوى اوراق اگر همدرس مائى * كه علم عشق در دفتر نباشد زمن بنيوش « 5 » و دل در شاهدى بند * كه حسنش بستهء زيور نباشد بيا اى شيخ در خمخانهء ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد ايا پرلعل كرده جام زرين * ببخشا بر كسى كش زر نباشد
هامش
( 1 ) الفت ، انس و خو ( 2 ) بولهب عموى پيغمبر اسلام كه در قرآن بنام « آتش افروز توصيف شده است ( 3 ) سرمد يعنى ابدى . ( 4 ) كه او را ( 5 ) گوش بده - بشنو - بپذير .