[ مرا بوصل تو گر زانكه دسترس باشد ]
80 * شماره مسلسل 222
مرا بوصل تو گر زانكه دسترس باشد * دگر ز طالع خويشم چه ملتمس باشد « 1 »
اگر بهر دو جهان يكنفس زنم با دوست * مرا ز هر دو جهان حاصل آن نفس باشد
بر آستان تو غوغاى عاشقان چه عجب * كه هر كجا شكرستان بود مگس باشد
ره خلاص كجا باشد آن غريقى را * كه سيل محنت عشقش ز پيش و پس باشد
چه حاجتست به شمشير قتل عاشق را * كه نيمجان مرا يك كرشمه بس باشد
هزار بار شود آشنا و ديگر بار * مرا ببيند و گويد كه اين چه كس باشد
از اين سبب كه مرا دست بخت كوتاهست * كيم بسرو بلند تو دسترس باشد
خوشست بادهء رنگين و صحبت جانان * مدام حافظ بىدل در اين هوس باشد
[ 159 نقد صوفى نه همه صافى بىغش باشد ]
81 شماره مسلسل 223
نقد صوفى « 2 » نه همه صافى بىغش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
صوفى ما كه ز ورد سحرى مست شدى * شامگاهش نگران باش كه سر خوش باشد
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيهروى شود هر كه در او غش باشد
نازپرورد تنعم نبرد راه بدوست * عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد
خط ساقى گر ازاينگونه زند نقش بر آب * اى بسا رخ كه بخونابه منقّش باشد
هامش
( 1 ) خواستن ، تقاضا داشتن .
( 2 ) غرض سكه و جنس صوفى است .