آن نيست كه حافظ را رندى بشد از خاطر * كاين سابقه پيشين تا روز پسين باشد
[ 164 نفس باد صبا مشكفشان خواهد شد ]
89 [ 1 ] شماره مسلسل 231
نفس باد صبا مشكفشان خواهد شد * عالم پير دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقيقى بسمن خواهد داد * چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد
گل عزيزست غنيمت شمريدش صحبت * كه بباغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد
زين تطاول كه كشيد از غم هجران بلبل * تا سرا پردهء گل نعرهزنان خواهد شد
اى دل ار عشرت امروز به فردا فكنى * مايه نقد بقا را كه ضمان « 1 » خواهد شد
ماه شعبان مده از دست قدح كاين خورشيد * از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد
مطربا مجلس انسست غزل خوان و سرود * چند گوئى كه چنينست و چنان خواهد شد
گر ز مسجد بخرابات شدم عيب مكن * مجلس وعظ درازست و زمان خواهد شد
حافظ از بهر تو آمد سوى اقليم وجود * قدمى نه بوداعش كه روان خواهد شد
[ 165 مرا مهر سيهچشمان ز دل بيرون نخواهد شد ]
90 شماره مسلسل 232
مرا مهر سيهچشمان ز دل بيرون نخواهد شد * قضاى آسمانست اين و ديگرگون نخواهد شد
مرا روز ازل كارى بجز رندى نفرمودند * هر آن قسمت كه آنجا شد كم و افزون نخواهد شد
مجال من همين باشد كه پنهان مهر او ورزم * كنار و بوس و آغوشش چه گويم چون نخواهد شد
شراب لعل و جاى امن و يار مهربان ساقى * دلا كى به شود كارت اگر اكنون نخواهد شد
هامش
( 1 ) ضامن و كفيل .
[ 1 ] تفأل : آقاى على اصغر حكمت مترجم جلد سوم تاريخ ادبيات تأليف ادوارد براون مىفرمايد :
از استاد خود شنيدم كه مرحوم ميرزا محمد شفيع متخلص به « عشرت » فرزند ، وقار بن وصال را نامزدى بود كه بستگان در صدد برپا كردن مجلس جشن عقد و عروسى بودند ولى در مورد انجام شدن اين مراسم در شعبان يا بعد از رمضان اختلاف نظر داشتند ، بالاخره تفأل زدند و غزل فوق 89 آمد و اختلاف حل و مراسم در ماه شعبان برقرار گرديد .