[ 129 اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد ]
37 شماره مسلسل 179
اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد * نهيب « 1 » حادثه بنياد ما ز جا ببرد
و گرنه عقل بمستى فروكشد لنگر * چگونه كشتى ازين ورطهء بلا ببرد
طبيب عشق منم باده خور كه اين معجون * فراغت آرد و انديشهء بلا ببرد
دل ضعيفم از آن مىكشد به طرف چمن * كه جان ز مرگ بدلدارى « 2 » صبا ببرد
گذار بر ظلماتست خضر راهى كو * مباد كاتش محرومى آب ما ببرد
فغان كه با همهكس نرد كينه باخت فلك * كسى نبود كه دستى از اين دغا « 3 » ببرد
بسوخت حافظ و كس حال او بيار نگفت * مگر نسيم پيامى خداى را ببرد
[ 128 نيست در شهر نگارى كه دل ما ببرد ]
38 شماره مسلسل 180
نيست در شهر نگارى كه دل ما ببرد * بختم ار يار شود رختم از اينجا ببرد
كو حريفى خوش و سرمست كه پيش كرمش * عاشق سوختهدل نام تمنا ببرد
در خيال اين همه لعبت ، بهوس مىبازم * بو كه صاحب نظرى نام تماشا ببرد
راه عشق ار چه كمينگاه كماندارانست * هر كه دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد
بانگ گاوى چه صدا « 4 » بازدهد عشوه مخر * كى سها « 5 » عكس ز خورشيد مصفا ببرد
سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار * سامرى كيست كه دست از يد بيضا ببرد « 6 »
هامش
( 1 ) ترس ، بيم ، هراس ، تشر
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « بدلدارى » لفظ « به بيمارى » ذكر شده است
( 3 ) نادرست و قلب و ضمنا مصرع اول اين بيت در بعضى نسخ چنين است : « فغان كه با همهكس غائبانه باخت فلك » ولى با وجود اينكه براى غائبانه معنى و مفهومى قايل شدهاند معذلك چندان قابل درك و فهم نيست ، در هر صورت ، دستى از دغا ببرد يعنى يكبار يا يك نوبه از اين نادرست و متقلب ببرد .
( 4 ) صدا انعكاس صوت در كوه يا جاهاى خالى است
( 5 ) ستاره كوچك بىفروغى در دب اصغر
( 6 ) يعنى غلبه بر يد بيضا كه معجزهء حضرت موسى است ، مىنمايد ، يد بيضا و عصا دو معجزهء موسى بودند كه اگر دست خود را در بغل مىكرد و بيرون مىآورد مىدرخشيد و اگر عصاى خود را مىانداخت اژدها مىشد ، در مورد « سامرى » بفرهنگ سفينه حافظ مراجعه شود و ضمنا در پاورقى غزل شماره 58 ( د ) توضيح مختصرى داده شده است