غلام همت آن نازنينم * كه كار خير بىروى و ريا كرد
خوشش بادا نسيم صبحگاهى * كه درد شبنشينان را دوا كرد
من از بيگانگان هرگز ننالم * كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد
نقاب گل كشيد و زلف سنبل * گرهبند قباى غنچه وا كرد
از آن رنگ رخم خون در دل افتاد * درين گلشن بخارم مبتلا كرد
بهر سو بلبل بيدل در افغان * تنعّم در ميان باد صبا كرد
گر از سلطان طمع كردم خطا بود * ور از دلبر وفا جستم جفا كرد
وفا از خواجگان شهر با من * كمال دولت و دين بو الوفا كرد « 1 »
بشارت بر بكوى مىفروشان * كه حافظ توبه از زهد ريا كرد « 2 »
[ 131 بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد ]
43 شماره مسلسل 185
بيا كه ترك فلك « 3 » خوان « 4 » روزه غارت كرد * هلال عيد بدور قدح اشارت كرد
ثواب روزه و حج قبول آنكس برد * كه خاك ميكدهء عشق را زيارت كرد
مقام اصلى ما گوشهء خراباتست * خداش خير دهد آنكه اين عمارت كرد
به روى يار نظر كن ز ديدهء منت دار * كه كار ديده همه از سر بصارت كرد « 5 »
فغان كه نرگس جمّاش « 6 » شيخ شهر امروز * نظر به دردكشان از سر حقارت كرد
نماز در خم آن ابروان محرابى * كسى كند كه به خون جگر طهارت كرد
امام شهر كه سجاده مىكشيد بدوش * به خون دختر رز جامه را قصارت كرد « 7 »
هامش
( 1 ) غرض كمال الدين ابوالوفاست كه از مصاحبين شاه شجاع بوده است
( 2 ) در انجوى بجاى ( زهد ريا ) ( زهد و ريا ) آمده است .
( 3 ) فلك غارتگر
( 4 ) خوان يعنى سفره و غذا - خان يعنى سرا و كاشانه ، و در بعضى نسخ « خان » نوشته شده و در برخى ديگر « خوان » ، تشخيص آن بسته بذوق خواننده است .
( 5 ) بصارت يعنى بينائى و دانائى
( 6 ) جماش يعنى شوخ ، مست غزلخوان و بازيگر .
( 7 ) قصارت يعنى شستشو دادن و سفيد كردن لباس .