چنان زندگانى كن اندر جهان * كه چون مرده باشى نگويند مرد
شود مست وحدت ز جام الست * هر آنكو چو حافظ مى صاف خورد
[ من و صلاح و سلامت كس اين گمان نبرد ]
40 * شماره مسلسل 182
من و صلاح و سلامت كس اين گمان نبرد * كه كس برند خرابات ظنّ آن نبرد
من اين مرقع پشمينه بهر آن دارم * كه زير خرقه كشم مى ، كس اين گمان نبرد
مباش غرّه بعلم و عمل فقيه مدام * كه هيچكس ز قضاى خداى جان نبرد
مشو فريفتهء رنگ و بو ، قدح دركش * كه زنگ غم ز دلت جز مى مغان نبرد
بسعى كوش اگر مزد بايدت اى دل * كسى كه كار نكرد اجر رايگان نبرد
اگرچه ديده بود پاسبان تو اى دل * به هوش باش كه نقد تو پاسبان نبرد
سخن بنزد سخندان ادا مكن حافظ * كه تحفه كس در و گوهر ببحر و كان نبرد
[ ترك مهپيكر من بين كه چسان مىگذرد ]
41 * [ 1 ] شماره مسلسل 183
ترك مهپيكر من بين كه چسان مىگذرد * آفتابست كه در پرده نهان مىگذرد
از كمانخانهء ابرو و بدان گوشهء چشم * مىزند تير كه از جوشن جان مىگذرد
مشو اى دوست بدين حسن و ملاحت غرّه * حسن خوبان جهانبين كه چسان مىگذرد
نگران مىگذرد يار من از كوى رقيب * نيستم زهره « 1 » كه گويم كه فلان مىگذرد
بر سر تربت حافظ گذرد يار قديم * از سر شوق زند نعره كه جان مىگذرد
[ 130 سحر بلبل حكايت با صبا كرد ]
42 شماره مسلسل 184
سحر بلبل حكايت با صبا كرد * كه عشق گل بما ديدى چها كرد
هامش
( 1 ) دل و جرأت ندارم .
[ 1 ] پاورقى غزل 41 - اين غزل در يكتائى هست و از حافظ مىداند ، در سودى و قدسى ديده نشد .