صبا در آن سر زلف ار دل مرا بينى * ز روى لطف بگويش كه جا نگهدارد
مبارزان ويلان ، خواجه را نگهداريد * كه همچو جان گرامى شما نگهدارد
غبار راهگذارت كجاست تا حافظ * به يادگار نسيم صبا نگهدارد
[ 124 آنكه از سنبل او غاليه تابى دارد ]
32 شماره مسلسل 174
آنكه از سنبل او غاليه « 1 » تابى دارد * باز با دلشدگان ناز و عتابى دارد
از سر كشتهء خود مىگذرد همچون باد * چه توان كرد كه عمرست و شتابى دارد
ماه خورشيد نمايش ز پس پردهء زلف * آفتابيست كه در پيش سحابى « 2 » دارد
آب حيوان اگر آنست كه دارد لب يار * روشنست اينكه خضر بهره سرابى دارد
چشم من كرد بهر گوشه روان سيل سرشگ * تا سهى سرو ترا تازه بآبى دارد
غمزهء شوخ تو خونم بخطا مىريزد * فرصتش باد كه خوش راى صوابى دارد
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر * ترك مستست مگر ميل كبابى دارد « 3 »
جان بيمار مرا نيست ز تو روى سؤال * اى خوش آن خسته كه از دوست جوابى دارد
كى كند سوى دل خستهء حافظ نظرى * چشم مستت كه بهر گوشه خرابى دارد « 4 »
[ 125 شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد ]
33 شماره مسلسل 175
شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد * بنده طلعت آن باش كه آنى « 5 » دارد
شيوه حور و پرى خوب و لطيفست ولى * خوبى آنست و لطافت كه فلانى دارد
چشمهء چشم مرا اى گل خندان درياب * كه به امّيد تو خوش آبروانى دارد
مرغ زيرك نشود در چمنش نغمهسراى * هر بهارى كه بدنبال خزانى دارد
هامش
( 1 ) بوى خوش
( 2 ) سحاب يعنى ابر
( 3 ) « كباب تركى » و علاقه تركها به كباب معروفست
( 4 ) پژمان اين مصرع را از سلمان ساوجى مىداند .
( 5 )صد نكته غير حسن بيايد كه تا كسى * مطبوع طبع مردم صاحب نظر شودو بهتر از بيت مذكور نمىتوان « آن » را تفسير و بيان و معنى كرد .