جام مينائى مى سدّ ره « 1 » تنگدليست * منه از دست كه سيل غمت از پا ببرد
باغبانا ز خزان بىخبرت مىبينم * آه از آن روز كه بادت گل رعنا ببرد
رهزن دهر نخفتست مشو ايمن ازو * اگر امروز نبردست بفردا ببرد
علم و فضلى كه بچل سال دلم جمع آورد * ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد
حافظ ار جان طلبد نرگس مستانهء يار * خانه از غير بپرداز و بهل تا ببرد [ 1 ]
[ مرا مى دگرباره از دست برد ]
39 * [ 2 ] شماره مسلسل 181
مرا مى دگرباره از دست برد * به من بازآورد مى دستبرد
هزار آفرين بر مى سرخ باد * كه از روى ما رنگ زردى ببرد
بنازم به دستى كه انگور چيد * مريزاد پائى كه درهم فشرد
برو زاهدا خرده بر ما مگير * كه كار خدائى نه كاريست خرد
مرا از ازل عشق شد سرنوشت * قضاى نوشته نشايد سترد « 2 »
مزن دم ز حكمت كه در وقت مرگ * ارسطو دهد جان چو بيچاره كرد
مكش رنج بيهوده خرسند باش * قناعت كن ار نيست اطلس چو برد « 3 »
هامش
( 1 ) سد يعنى مانع ، پيش بند .
( 2 ) ستردن يعنى پاك كردن ، زدودن و محو كردن .
( 3 ) نوعى پارچه كتانى راه راه .
[ 1 ] پاورقى غزل 38 - اين غزل را هم حافظ پس از شروع اختلاف با شاه شجاع سروده است .
[ 2 ] پاورقى غزل 39 - هاشم رضى مىگويد اين غزل منسوب به « خواجوى كرمانى » است .