خسروا حافظ درگاهنشين فاتحه خواند * وز زبان تو تمناى دعايى دارد
[ 115 درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد ]
35 شماره مسلسل 177
درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد * نهال دشمنى بركن كه رنج بيشمار آرد
چو مهمان خراباتى بعشرت باش با رندان * كه دردسر كشى جانا گرت مستى خمار آرد
شب صحبت غنيمت دان و داد خوشدلى بستان « 1 » * بسى گردش كند گردون بسى ليل و نهار آرد
عمارىدار « 2 » ليلى را كه مهد « 3 » ماه در حكمست * خدايا در دل اندازش كه بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه اى دل و گرنه اين چمن هر سال * چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دل ريشم قرارى بسته با زلفت * بفرما لعل نوشين را كه جان را برقرار آرد
ز كار افتادهاى اى دل كه صد من بار غم دارى * برو يك جرعهاى دركش كه در حالت « 4 » به كار آرد
درين باغ ار خدا خواهد درين پيرانهسر حافظ * نشيند بر لب جوئى و سروى در كنار آرد
[ هوس باد بهارم بسوى صحرا برد ]
36 * شماره مسلسل 178
هوس باد بهارم بسوى صحرا برد * باد بوى تو بياورد و قرار از ما برد
هر كجا بود دلى چشم تو برد از راهش * نه دل خستهء بيمار مرا تنها برد
جام مى دى ز لبت دم ز روانبخشى زد * آبرو از لب جانبخش روان بخشا برد
دوش دست طلبم سلسلهء شوق تو بست * پاى خيل « 5 » خردم لشكر غم از جا برد
راه ما غمزهء آن ترك كمان ابرو زد * رخت ما هندوى آن سرو سهى بالا برد
دل سنگين ترا اشك من آورد به راه * سنگ را سيل تواند بره دريا برد
بحث بلبل بر حافظ مكن از خوش سخنى * پيش طوطى نتوان نام هزارآوا برد « 6 »
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « داد خوشدلى بستان » نوشته شده : « كه بعد از روزگار ما »
( 2 ) كجاوه ، هودج : تخت روان
( 3 ) گاهواره
( 4 ) فى الحال ، فورى ، آنى
( 5 ) دسته و گروه
( 6 ) هزارآوا همان هزار دستان يا بلبل است .