خم ابروى تو در صنعت تيراندازى * برده از دست هر آنكس كه كمانى دارد
گوى خوبى كه برد از تو كه خورشيد آنجا * نه سواريست كه در دست عنانى دارد
دلنشين شد سخنم تا تو قبولش كردى * آرى آرى سخن عشق نشانى دارد
در ره عشق نشد كس بيقين محرم راز * هر كسى بر حسب فهم گمانى دارد
با خرابات نشينان ز كرامات ملاف * هر سخن جائى و هر نكته مكانى دارد
مدعى گو برو و نكته بحافظ مفروش * كلك ما نيز زبانى و بيانى دارد [ 1 ]
[ 123 مطرب عشق عجب ساز و نوائى دارد ]
34 شماره مسلسل 176
مطرب عشق عجب ساز و نوائى دارد * نقش هر پرده كه زد راه به جائى دارد
عالم از نالهء عشّاق مبادا خالى * كه خوش آهنگ و فرحبخش نوائى دارد « 1 »
پير دردىكش ما گرچه ندارد زر و زور * خوش عطابخش و خطاپوش خدائى دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال * پادشاهى كه بهمسايه گدائى دارد
محترم دار دلم كاين مگس قندپرست * تا هواخواه تو شد فرّ همائى دارد
اشك خونين به طبيبان بنمودم گفتند * درد عشقست و جگرسوز دوائى دارد « 2 »
ستم از غمزه مياموز كه در مذهب عشق * هر عمل اجرى و هر كرده جزائى دارد
نغز گفت آن بت ترسا بچهء بادهفروش * شادى روى كسى « 3 » خور كه صفائى دارد
هامش
[ 1 ] تفأل - جناب آقاى حكمت در جلد سوم تاريخ ادبى ايران مىنويسد : در سال 1318 شمسى دوشيزهاى صاحب جمال و كمال « طلعت » نام كه داراى قلمى شيوا بود در يكى از مجلات هفتگى تهران مقالات انتقادآميز در اطراف سخنان خواجه نوشت كه مورد بحث و گفتگوى محافل ادبى گرديد و در يكى ازين محافل قضاوت را از خواجه تفأل زدند و غزل بالا آمد ( 33 )
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى نوائى : هوائى و در بعضى صدائى بفتح ص آمده است
( 2 ) غرض از دواى جگرسوز « صبر » است كه تحملش براى عاشق جگرسوز است
( 3 ) يعنى بهسلامتى و شادمانى كسى مى بخور كه صفا و معرفتى دارد .