[ دل شوق لبت مدام دارد ]
24 * شماره مسلسل 166
دل شوق لبت مدام دارد * يا رب ز لبت چه كام دارد
جان شربت مهر و بادهء شوق * در ساغر دل مدام دارد
شوريدهء زلف يار دايم * در دام بلا مقام دارد
آخر نرسد كه بازپرسم * كان دلبر ما چه نام دارد
با يار كجا نشيند آن كو * انديشهء خاص و عام دارد
خرم دل آن كسى كه صحبت * با يار على الدوام دارد
تا صيد كند دلى به شوخى * بر گل ز بنفشه دام دارد
حافظ چه دمى خوشست مجلس * كاسباب طرب تمام دارد
[ 119 دلى كه غيبنمايست و جام جم دارد ]
25 شماره مسلسل 167
دلى كه غيبنمايست و جام جم دارد * ز خاتمى كه دمى گم شود چه غم دارد « 1 »
به خط و خال گدايان مده خزينهء دل * بدست شاه وشى « 2 » ده كه محترم دارد
نه هر درخت تحمل كند جفاى خزان * غلام همت سروم كه اين قدم دارد
رسيد موسم آن كز طرب چو نرگس مست * نهد بپاى قدح هر كه شش درم « 3 » دارد
زر از بهاى مى اكنون چو گل دريغ مدار * كه عقل كل به صدت عيب متهم دارد
ز سرّ غيب كس آگاه نيست قصه مخوان * كدام محرم دل ره درين حرم دارد
دلم كه لاف تجرد « 4 » زدى كنون صد شغل * ببوى زلف تو با باد صبحدم دارد
مراد دل ز كه جويم كه نيست دلدارى * كه جلوهء نظر و شيوهء كرم دارد
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى ( دمى ) « از او » آورده شده .
( 2 ) « وش » وقتى در آخر كلمه ميايد كه تشابه را ثابت نمايد مثل « شاهوش » كه « مانند شاه » است .
( 3 ) « درم » مخفف « درهم » بوده يعنى پول پشيز
( 4 ) تنهايى و فاقد همسر بودن .