[ 117 دل من بدور رويت ز چمن فراغ دارد ]
22 شماره مسلسل 164
دل من بدور رويت ز چمن فراغ دارد * كه چو سر و پايبندست و چو لاله داغ دارد
سر ما فرونيايد بكمان ابروى كس « 1 » * كه درون گوشهگيران ز جهان فراغ دارد
شب تيره چون سر آرم ره پيچ پيچ زلفت « 2 » * مگر آنكه شمع رويت برهم چراغ دارد
ز بنفشه تاب « 3 » دارم كه ز زلف او زند دم * تو سياه كمبها بين كه چه در دماغ دارد
بفروغ چهره ز لفت همهشب زنده ره دل * چه دلاورست دزدى كه بشب چراغ دارد
سزد ار چو ابر بهمن كه درين چمن بگريم * طرب آشيان بلبل بنگر كه زاغ دارد
من و شمع صبحگاهى سزد ار بهم بگرييم * كه بسوختيم و از ما بت ما فراغ دارد
بچمن خرام و بنگر بر تخت گل كه لاله * بنديم شاه ماند كه به كف اياغ « 4 » دارد
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ * كه نه خاطر تماشا نه هواى باغ دارد
[ 112 آنكس كه بدست جام دارد ]
23 شماره مسلسل 165
آنكس كه بدست جام دارد * سلطانى جم مدام دارد
آبى كه خضر حيات از او يافت * در ميكده جو كه جام دارد
سر رشتهء جان بجام بگذار * كاين رشته از او نظام دارد
بيرون ز لب تو ساقيا نيست * در دور كسى كه كام دارد
ما و مى و زاهدان و تقوى * تا يار سر كدام دارد
بر سينهء ريش دردمندان * لعلت نمكى تمام دارد
نرگس همه شيوههاى مستى * از چشم خوش تو وام دارد
ذكر رخ و زلف تو دلم را * ورديست كه صبح و شام دارد
در چاه ذقن « 5 » چو حافظ اى جان * حسن تو دو صد غلام دارد
هامش
( 1 ) در پژمان اين مصرع چنين است : « بجز آن كمان ابرو نكشيد دل بهيچم » .
( 2 ) در پژمان اين مصرع چنين است : « شب ظلمت و بيابان بكجا توان رسيدن » .
( 3 ) يعنى « خشمگين هستم »
( 4 ) اياغ يعنى كاسه ، پياله شرابخوارى و جام .
( 5 ) ذقن بمعنى زنخ ، چانه و زنخدان .