افشاى را ز خلوتيان خواست كرد شمع * شكر خدا كه سرّ دلش در زبان گرفت
مىخواست گل كه دم زند از رنگ و بوى تو * از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت
چون لاله كج نهاد كلاه طرب ز كبر * هر داغ دل كه بادهء چون ارغوان گرفت
آنروز شوق ساغر مى خرمنم بسوخت * كاتش ز عكس عارض ساقى در آن گرفت
آسوده بر كنار چو پرگار مىشدم * دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت
خواهم شدن بكوى مغان آستين فشان * زين فتنها كه دامن آخر زمان گرفت
بر برگ گل به خون شقايق نوشتهاند * كانكس كه پخته شد مى چون ارغوان گرفت
مى خور كه هر كه آخر كار جهان بديد * از غم سبك برآمد و رطل « 1 » گران گرفت
مى ده بجام جم كه صباح صبوحيان * چون پادشه بتيغ زرافشان جهان گرفت
فرصت نگر كه فتنه چو در عالم اوفتاد * عارف بجام مىزد و از غم كران « 2 » گرفت
زين آتش نهفته كه در سينهء منست * خورشيد شعلهايست كه در آسمان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو مىچكد * حاسد چگونه نكته تواند بر آن گرفت [ 1 ]
[ 84 ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت ]
90 شماره مسلسل 116
ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت « 3 » * در ده قدح كه موسم ناموس « 4 » و نام رفت
وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم * عمرى كه بىحضور صراحى و جام رفت
در تاب « 5 » توبه چند توان سوخت همچو عود * مى ده كه عمر در سر سوداى خام رفت
مستم كن آنچنان كه ندانم ز بيخودى * در عرصه خيال كه آمد كدام رفت
بر بوى آنكه جرعهء جامى بما رسد * در مصطبه دعاى تو هر صبح و شام رفت
هامش
( 1 ) رطل ، پيمانه و پياله شراب و رطل گران يعنى پياله بزرگ و مقياس وزن مايعات و معادل 84 مثقال هم رطل نام داشته است
( 2 ) كران يعنى كناره و دوره و ساحل
( 3 ) ماه روزه و رمضان
( 4 ) عفت و عصمت و نيكنامى
( 5 ) حرارت
[ 1 ] تفأل - كوين ويكتوريا ( امپراطريس انگلستان 1819 - 1901 ) تفألى براى آتيه خود زد و غزل فوق 89 آمد « پژمان » .