سر ز فرمان خطم گفت مكش تا نروم * ما سر خويش ز خطش نكشيديم و برفت
عشوه « 1 » مىداد كه از كوى محبت نروم * ديدى آخر كه چسان عشوه « 2 » خريديم و برفت
شد چمان « 3 » در چمن حسن و لطافت ليكن * در گلستان وصالش نچميديم « 4 » و برفت
گفت از خود ببرد هر كه وصالم طلبد * ما به اميد وى از خويش بريديم و برفت
صورت او بلطافت اثر صنع خداست * ما به رويش نظرى سير نديديم و برفت
همچو حافظ همهشب ناله و افغان كرديم * كاى دريغا بوداعش نرسيديم و برفت
[ هر آن خجستهنظر كز پى سعادت رفت ]
86 * شماره مسلسل 112
هر آن خجستهنظر كز پى سعادت رفت * بكنج ميكده و خانه ارادت رفت
ز رطل دردكشان كشف كرد سالك راه « 5 » * رموز غيب كه در عالم شهادت رفت
بيا و معرفت از من شنو كه در سخنم * ز فيض روح قدس « 6 » نكته استفادت « 7 » رفت
مجو ز طالع مولود من بجز رندى * كه اين معامله با كوكب ولادت رفت
ز بامداد بدست « 8 » دگر بر آمدهاى * وظيفهء مى دوشين مگر زيادت رفت
مگر بمعجزه كوشد طبيب عيسى دم * چرا كه كار من خسته از عيادت رفت
هزار شكر كه حافظ ز راه ميكده دوش * بكنج خانقهء طاعت و عبادت رفت
[ 83 گر ز دست زلف مشكينت خطائى رفت ، رفت ]
87 شماره مسلسل 113
گر ز دست زلف مشكينت خطائى رفت ، رفت * ور ز هندوى « 9 » شما بر ما جفائى رفت ، رفت
هامش
( 1 ) عشوه يعنى ناز و كرشمه و كار پوشيده غير آشكار
( 2 ) عشوه يعنى ناز و كرشمه و كار پوشيده غير آشكار
( 3 ) چمنده ، خرامان و بمعنى كسى كه با ناز و خرام راه برود
( 4 ) چميدن - خراميدن و بناز راه رفتن .
( 5 ) در سودى چنين آمده است : بجام نيممنى كشف كرد سالك راه
( 6 ) از روح قدس مقصود جبرئيل است .
( 7 ) در بعضى نسخ بجاى استفادت « سعادت » ذكر شده است
( 8 ) بدست دگر برآمدن يعنى روى دنده چپ بيدار شدن .
( 9 ) اصولا هندو يعنى « بنده » ولى در اينجا مراد زلف يا چشم است .