برق عشق ار خرمن پشمينهپوشى سوخت سوخت * جور شاه كامران گر بر گدائى رفت ، رفت
گر دلى از غمزهء دلدار بارى برد برد * و ز ميان جان و جانان ماجرائى رفت ، رفت
در طريقت رنجش خاطر نباشد مى بيار * هر كدورت را كه بينى چون صفائى رفت ، رفت
عشقبازى را تحمل بايد اى دل پاى دار * گر ملالى بود بود و گر خطائى رفت ، رفت
از سخنچينان ملالتها پديد آيد ولى * چون ميان همنشينان ماجرائى رفت ، رفت
عيب حافظ گو مكن زاهد كه رفت از خانقاه * پاى آزادى چه بندى ار به جائى رفت رفت
[ 86 ساقى بيا كه يار ز رخ پرده برگرفت ]
88 شماره مسلسل 114
ساقى بيا كه يار ز رخ پرده برگرفت * كار چراغ خلوتيان باز درگرفت
آن شمع سر گرفته « 1 » دگر چهره برفروخت * وين پير سالخورده جوانى ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق كه مفتى « 2 » زره برفت * و آن لطف كرد دوست كه دشمن حذر گرفت « 3 »
زنهار زين عبارت شيرين دلفريب * گوئى كه پستهء « 4 » تو سخن در شكر گرفت
بار غمى كه خاطر ما خسته كرده بود * عيسى دمى خدا بفرستاد و برگرفت
هر سروقد كه بر مه و خور حسن مىفروخت * چون تو درآمدى پى كارد گر گرفت
زين قصه هفت گنبد افلاك پرصداست * كوتهنظر ببين كه سخن مختصر گرفت
حافظ تو اين دعا ز كه آموختى كه يار * تعويذ « 5 » كرد شعر ترا و بزر گرفت
[ 87 حسنت باتفاق ملاحت جهان گرفت ]
89 شماره مسلسل 115
حسنت باتفاق ملاحت « 6 » جهان گرفت * آرى باتفاق جهان مىتوان گرفت
هامش
( 1 ) شمع سر گرفته - شمعى است كه پس از مقدارى سوختن با قيچى سرش را مىگيرند كه بهتر بسوزد
( 2 ) مفتى يعنى فتوىدهنده و فقيه
( 3 ) حذر يعنى پرهيز كردن و بيم و پرهيز
( 4 ) دهان معشوق را به پسته تشبيه مىنمايند
( 5 ) تعويذ دعائيست كه بر كاغذ نويسند و بر گردن يا بازو آويزند و ضمنا بمعنى پناه دادن و در پناه آوردن نيز هست .
( 6 ) با نمكى و گيرائى