غم كهن بمى سالخورده دفع كنيد * كه تخم خوشدلى اينست پير دهقان گفت
من و مقام رضا بعد از اين و شكر رقيب * كه دل به درد تو خو كرد و ترك درمان گفت
گره بباد مزن « 1 » گرچه بر مراد وزد * كه اين سخن به مثل مور با سليمان گفت « 2 »
مزن ز چون و چرا دم كه بندهء مقبل « 3 » * قبول كرد بجان هر سخن كه جانان گفت
بمهلتى كه سپهرت دهد ز راه مرو * ترا كه گفت كه اين زال « 4 » ترك دستان « 5 » گفت
بيار باده بخور زانكه پير ميكده دوش * بسى حديث غفور و رحيم و رحمان گفت
كه ، گفت حافظ از انديشهء تو آمد باز * من اين نگفتهام آنكس كه گفت بهتان گفت
[ رخت را ماه تابان مىتوان گفت ]
94 * [ 1 ] شماره مسلسل 120
رخت را ماه تابان مىتوان گفت * لبت لعل بدخشان مىتوان گفت
بدور حسن رويت مهر و مه را * دو سرگردان و حيران مىتوان گفت
اگر ساقى تو باشى مشكلى نيست * كه ترك تو به آسان مىتوان گفت
حديثى گفتهام با چشم مستش * كه اين سرّ با حريفان مىتوان گفت
غزلهاى تو را با عود حافظ * ببزم مىپرستان مىتوان گفت
[ 81 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ]
95 شماره مسلسل 121
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت * ناز كم كن كه در اين باغ بسى چون تو شگفت
گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولى * هيچ عاشق سخن تلخ بمعشوق نگفت
هامش
( 1 ) گره بباد زدن بمعنى تكيه و اعتماد داشتن به كار فانى و بىبقاست
( 2 ) مربوط به قصه سليمان و مور مىباشد كه مور با سليمان گفت : ملك دنيا چون با دست كه درآيد و نپايد و برود
( 3 ) مقبل يعنى صاحب اقبال و خوشبخت
( 4 ) پير و سالخورده
( 5 ) مكر و حيله .
[ 1 ] پاورقى غزل 94 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نيست و ضمنا گويندهاش را هم نام نمىبرد ، ولى در قدسى و سودى آن را نديدهام .