[ 60 آن پيك نامور كه رسيد از در يار دوست ]
58 شماره مسلسل 84
آن پيك نامور كه رسيد از در يار دوست * آورد حرز جان « 1 » ز خط مشگبار دوست
خوش مىدهد نشان جلال و جمال يار * خوش مىكند حكايت عزّ و وقار دوست
جان دادمش بمژده و خجلت همىبرم * زين نقد كمعيار كه كردم نثار دوست
سير سپهر و دور قمر را چه اختيار * درگردشند بر حسب اختيار دوست
شكر خدا كه از مدد بخت كارساز * بر حسب « 2 » مدعاست همه كار و بار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند * ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
كحل الجواهرى « 3 » به من آراى نسيم صبح * زان خاك نيكبخت كه شد رهگذار دوست
مائيم و آستانهء عشق و سر نياز * تا خواب خوش كرا برد اندر كنار دوست
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باك * منت خداى را كه نيم شرمسار دوست
[ 61 صبا اگر گذرى افتدت بكشور دوست ]
59 شماره مسلسل 85
صبا اگر گذرى افتدت بكشور دوست * بيار نفخهاى « 4 » از گيسوى معنبر « 5 » دوست
بجان او كه به شكرانه جان برافشانم * اگر بسوى من آرى پيامى از بر دوست
و گر چنانچه در آن حضرتت نباشد بار * براى ديده بياور غبارى از در دوست
من گدا و تمناى وصل او هيهات « 6 » * مگر بخواب ببينم جمال و منظر دوست
دل صنوبريم « 7 » همچو بيد لرزانست * ز حسرت قد و بالاى چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چيزى نمىخرد ما را * بعالمى نفروشيم موئى از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد * چو هست حافظ مسكين غلام و چاكر دوست
هامش
( 1 ) طلسم و دعا
( 2 ) بر حسب بمعنى « موافق و مقدار »
( 3 ) يك نوع سرمه سفيد رنگ كه براى تقويت چشم مفيد و به فارسى آن را جواهر سرمه گويند .
( 4 ) يكبار دميدن ، وزش
( 5 ) عنبر مانند
( 6 ) دريغا و افسوس
( 7 ) صنوبر كه آن را سرو ناز هم مىگويند و چون شكل ثمر و بار آن شبيه « دل » مىباشد « دل صنوبرى » مىگويند .