[ مرا سربلندى ز سوداى اوست ]
54 * [ 1 ] شماره مسلسل 80
مرا سربلندى ز سوداى اوست * سرى دوست دارم كه در پاى اوست
مزاج دلم گرم از آن مىشود * كه پرمهر روى دلاراى اوست
مرا زيبد ار لاف شاهى زنم * كه در سينه گنج تمنّاى اوست
نيابى در اجزاى ما ذرهاى * كه آن ذره خالى ز سوداى اوست
كه نزديك ليلى خبر مىبرد * كه مجنون آشفته رسواى اوست
دلت حافظا كى برآيد ز بند * كه در دام زلف سمنساى اوست
[ 59 دارم اميد عاطفتى از جناب دوست ]
55 شماره مسلسل 81
دارم اميد عاطفتى از جناب دوست * كردم جنايتى و اميدم بعفو اوست
دانم كه بگذرد ز سر جرم من كه او * گرچه پريوشست و ليكن فرشتهخوست
بىگفتگوى زلف تو دل را همىبرد * با روى دلكش تو كرا روى گفتگوست
عمريست تا ز زلف تو بوئى شنيدهام * زان بوى در مشام « 1 » دل من هنوز بوست
هيچست آن دهان و نديدم ازو نشان * مويست آن ميان و ندانم كه آن چه موست
دارم عجب ز نقش خيالش كه چون نرفت * از ديدهام كه دمبهدمش كار شستوشوست
چندان گريستم كه هر آنكس كه برگذشت * در ديدهام چو ديد روان گفت اين چه جوست
ما سر چو گوى بر سر كوى تو باختيم * واقف نشد كسى كه چه كويست و اين چه گوست
حافظ بدست حال پريشان تو ولى * بر ياد « 2 » زلف يار پريشانست نكوست
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 54 - اين غزل در يكتائى ديده شده و مدعى است كه از حافظ نيست و گويندهاش را نمىگويد كيست و در كتب سودى و قدسى نديدهام .
( 1 ) مشام يعنى مركز حس بوئيدن .
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى ياد ، بوى ذكر شده كه متن بهتر است .