تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

[ مرا سربلندى ز سوداى اوست ]

54 * [ 1 ] شماره مسلسل 80
مرا سربلندى ز سوداى اوست * سرى دوست دارم كه در پاى اوست مزاج دلم گرم از آن مىشود * كه پرمهر روى دلاراى اوست مرا زيبد ار لاف شاهى زنم * كه در سينه گنج تمنّاى اوست نيابى در اجزاى ما ذره‌اى * كه آن ذره خالى ز سوداى اوست كه نزديك ليلى خبر مىبرد * كه مجنون آشفته رسواى اوست دلت حافظا كى برآيد ز بند * كه در دام زلف سمن‌ساى اوست

[ 59 دارم اميد عاطفتى از جناب دوست ]

55 شماره مسلسل 81
دارم اميد عاطفتى از جناب دوست * كردم جنايتى و اميدم بعفو اوست دانم كه بگذرد ز سر جرم من كه او * گرچه پريوشست و ليكن فرشته‌خوست بىگفتگوى زلف تو دل را همىبرد * با روى دلكش تو كرا روى گفتگوست عمريست تا ز زلف تو بوئى شنيده‌ام * زان بوى در مشام « 1 » دل من هنوز بوست هيچست آن دهان و نديدم ازو نشان * مويست آن ميان و ندانم كه آن چه موست دارم عجب ز نقش خيالش كه چون نرفت * از ديده‌ام كه دم‌به‌دمش كار شست‌وشوست چندان گريستم كه هر آن‌كس كه برگذشت * در ديده‌ام چو ديد روان گفت اين چه جوست ما سر چو گوى بر سر كوى تو باختيم * واقف نشد كسى كه چه كويست و اين چه گوست حافظ بدست حال پريشان تو ولى * بر ياد « 2 » زلف يار پريشانست نكوست
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 54 - اين غزل در يكتائى ديده شده و مدعى است كه از حافظ نيست و گوينده‌اش را نمىگويد كيست و در كتب سودى و قدسى نديده‌ام .
( 1 ) مشام يعنى مركز حس بوئيدن . ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى ياد ، بوى ذكر شده كه متن بهتر است .