بگو بزاهد خلوتنشين كه عيب مكن * از آنكه گوشه محراب ما خم ابروست
ميان كعبه و بتخانه هيچ فرقى نيست * بهر طرف كه نظر مىكنى برابر اوست
قلندرى نه به ريش است و موى يا ابرو * حساب راه قلندر بدانكه موىبهموست
گذشتن از سر مو در قلندرى سهلست * چو حافظ آنكه ز سر بگذرد قلندر اوست
[ پرىروئى كه رخسارش چو ماهست ]
62 * [ 1 ] شماره مسلسل 88
پرىروئى كه رخسارش چو ماهست * هزارش عاشق شيدا چو ما ، هست
چه باك ار مىكشد ما را بمژگان * چو لعل دلپذيرش عذرخواهست
كمال قرب از آن دارد شب قدر * كه چون زلف پريشانش سياهست
مرا چون اشك مىاندازد از چشم * نگارينى كه عالم را پناهست
بگفتى خواهمت كشتن درين راه * ز شادى روز و شب چشمم براهست
دل و دين چون فدا كردم چو حافظ * لب خشك و رخ زردم گواهست
[ 63 روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست ]
63 شماره مسلسل 89
روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست * در غنچهاى هنوز و صدت « 1 » عندليب هست
گر آمدم بكوى تو چندان غريب نيست * چون من در اين ديار هزاران غريب هست
هر چند دورم از تو كه دور از تو كس مباد * ليكن اميد وصل توام عنقريب « 2 » هست
در عشق خانقاه و خرابات « 3 » فرق نيست * هرجا كه هست پرتو روى حبيب هست
آنجا كه كار صومعه را جلوه مىدهند * ناقوس « 4 » و دير و راهب و نام صليب هست
هامش
( 1 ) عندليب بمعنى بلبل است
( 2 ) به زودى
( 3 ) خانقاه يا خانقه محل اجتماع درويشان و پرهيزگاران براى عبادت و خرابات يا ميخانه و ميكده براى اجتماع مىخواران و براى خوشگذرانيست
( 4 ) زنگ بزرگ كليسا
[ 1 ] پاورقى غزل 62 - اين غزل در يكتائى هست و مدعيست كه از حافظ نيست ولى گويندهاش را نام نمىبرد و در كتب قدسى و سودى نديدهام .