عاشق كه شد كه يار بحالش نظر نكرد * اى خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست
فرياد حافظ اينهمه آخر بهرزه « 1 » نيست * هم قصه غريب و حديثى عجيب هست
64 [ اگر چه عرض هنر پيش يار بىادبيست ]
[ 1 ] شماره مسلسل 90
اگر چه عرض هنر پيش يار بىادبيست * زبان خموش و ليكن دهان پر از عربيست
پرى نهفته رخ و ديو در كرشمه و ناز * بسوخت عقل ز حيرت كه اين چه بوالعجبيست « 2 »
سبب مپرس كه چرخ از چه سفلهپرور شد * كه كامبخشى او را بهانه بىسببيست
از اين چمن گل بىخار كس نچيد آرى * چراغ مصطفوى باشرار بولهبيست « 3 »
حسن « 4 » ز بصره بلال « 5 » از حبش صهيب از روم « 6 » * ز خاك مكه ابو جهل « 7 » اين چه بوالعجبيست
جمال دختر ز نور چشم ماست مگر * كه در نقاب زجاجى و پردهء عنبيست « 8 »
دواى درد خود اكنون از آن مفرّح جوى * كه در صراحى چينى و شيشهء حلبيست
به نيمجو نخرم طاق خانقاه و رباط * مرا كه مصطبه « 9 » ايوان و پاى خم طنبيست « 10 »
هزار عقل و ادب داشتم من اى خواجه * كنون كه مست و خرابم صلاى « 11 » بىادبيست
بيار مى كه چو حافظ مدامم استظهار « 12 » * بگريه سحرى و نياز نيم شبيست
هامش
( 1 ) بىفايده و زايد .
( 2 ) عجايب و غرايب
( 3 ) بولهب عموى پيغمبر اسلام است كه در قرآن « به آتش افروز » معروف شده است
( 4 ) يكى از علما و زهاد بصره كه به حسن بصرى معروفست
( 5 ) « بلال » مؤذن پيغمبر اسلام بوده است
( 6 ) يكى از غلامهاى رومى پيغمبر كه اسلام آورد و مسلمان شده و آزاد گرديد
( 7 ) ابو جهل دشمن سرسخت پيغمبر كه در جنگ بدر كشته شد و اسم ابو جهل همان عمرو بن هشام است
( 8 ) عنبيه و زجاجيه دو پرده چشم مىباشند كه نور چشم از آنها سرچشمه مىگيرد
( 9 ) مصطبه يعنى سكو و تخت و شاهنشين
( 10 ) طنبى با طاقهاى بزرگ محل پذيرائى گويند
( 11 ) صلاى بىادبى يعنى بىادبى سر زدن
( 12 ) پشت گرمى و اميدوارى
[ 1 ] پاورقى غزل 64 - گويا حافظ اين غزل را درباره شاه ابو اسحاق گفته باشد .