جمالت معجز حسنست ليكن * حديث غمزهات سحر مبينست
بر آن چشم سيه صد آفرين باد * كه در عاشقكشى سحرآفرينست
عجب علميست علم هيئت عشق * كه هفتم آسمان هفتم زمينست
تو پندارى كه بدگو رفت و جان برد * حسابش با كرامالكاتبينست « 1 »
ز چشم شوخ تو كى جان توان برد * كه دايم با كمان اندر كمينست « 2 »
لبت را آب حيوان گفتم اما * چه جاى آب كان ماء معينست « 3 »
ز جام عشق مىنوشيد حافظ * مدامش مستى و رندى از اينست « 4 »
مشو زاهد ز كيد زلفش ايمن * كه دل برد و كنون در قصد دينست
بجان مىكش چو حافظ نازش اى دل * كه ناز نازنينان نازنينست
[ 57 آن سيهچرده كه شيرينى عالم با اوست ]
51 شماره مسلسل 77
آن سيهچرده « 5 » كه شيرينى عالم با اوست * چشم ميگون « 6 » لب خندان دل خرم با اوست
گرچه شيريندهنان پادشهانند ولى * او سليمان زمانست كه خاتم با اوست
روى خوبست و كمال هنر و دامن پاك * لا جرم همت پاكان دو عالم با اوست
خال مشكين كه بر آن عارض گندمگون است * سرّ آن دانه كه شد رهزن آدم با اوست
دلبرم عزم سفر كرد خدا را ياران * چكنم با دل مجروح كه مرهم با اوست
با كه اين نكته توان گفت كه آن سنگيندل * كشت ما را و دم عيسى مريم با اوست
حافظ از معتقدانست گرامى دارش * زانكه بخشايش بس روح مكرم با اوست
هامش
( 1 ) مقصود دو ملائكه دوش راست و چپ است كه يكى ثواب و ديگرى گناه را مىنويسند
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى اين بيت چنين آمده است :چه گويم وصف آن چشمى كه او را * به خون من بكين اندر كمينست( 3 ) آب صاف و گوارا
( 4 ) در خلخالى اين بيت نيز اضافه آمده است :لبانت معجز عيسيست ليكن * حديث طرهات حبل المتين استكه حبل المتين بمعنى طناب محكم مىباشد .
( 5 ) تيره رنگ و سبزه
( 6 ) رنگ مى و مانند مى .