درين موسم كه بوى عيش در عالم همىآيد * تو خود دانى نگارينا كه كار عاشقان چونست
زمان عشرت و شادى گزينى خوش بجان حافظ * غنيمت دان كنون عشرت كه وقت عشرت اكنونست [ 1 ]
[ 54 ز گريه مردم چشمم نشسته در خونست ]
49 شماره مسلسل 75
ز گريه مردم « 1 » چشمم نشسته در خونست * ببين كه در طلبت حال مردمان چونست
به ياد لعل لب و چشم مست ميگونت * ز جام غم مى لعلى كه مىخورم خونست
ز مشرق سر كوى آفتاب طلعت تو * اگر طلوع كند طالعم همايونست « 2 »
حكايت لب شيرين كلام فرهادست * شكنج طره « 3 » ليلى مقام مجنونست
دلم بجو كه قدت همچو سرو دلجويست * سخن بگو كه كلامت لطيف و موزونست
ز دور باده بجان راحتى رسان ساقى * كه رنج خاطرم از جور دور گردونست
از آن زمان كه ز دستم برفت يار عزيز * كنار ديده من همچو رود جيحونست « 4 »
چگونه شاد شود اندرون غمگينم * به اختيار كه از اختيار بيرونست
ز بيخودى طلب يار مىكند حافظ * چو مفلسى كه طلبكار گنج قارونست
[ 55 خم زلف تو دام كفر و دينست ]
50 شماره مسلسل 76
خم زلف تو دام كفر و دينست * ز كارستان « 5 » او يك شمه اينست
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 48 - اين غزل در يكتائى هست و مدعى است كه از حافظ نيست ولى نمىگويد از كيست - در سودى و قدسى هم نديدهام .
( 1 ) يعنى مردمك كه بينائى چشم از آنست
( 2 ) مبارك و فرخنده
( 3 ) چين و شكن زلف
( 4 ) روديست نزديك بلخ - ضمنا در بعضى نسخ مصرع اول اين بيت چنين است :
از آن زمان كه ز دستم برفت رود عزيز - كه در اينجا رود بمعنى فرزند است و در نتيجه مىتوان حدس زد كه حافظ اين غزل را در مرگ فرزندش سروده است .
( 5 ) محل كار و كارگاه و نيز بمعنى كارها و سرگذشت اشخاصى كه كارهاى بزرگ انجام دادهاند .