مرو به خانه ارباب بىمروّت « 1 » دهر * كه گنج « 2 » عافيتت در سراى خويشتنست
بسوخت حافظ و در شرط عشق و جانبازى * هنوز بر سر عهد و وفاى خويشتنست
[ 51 لعل سير آب به خون تشنه لب يار منست ]
45 شماره مسلسل 71
لعل سير آب به خون تشنه لب يار منست * وز پى ديدن او دادن جان كار منست
شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز * هر كه دل بردن او ديد و در انكار منست
ساربان رخت به دروازه مبر كان سر كوى * شاهراهيست كه منزلگه دلدار منست
بنده طالع خويشم كه در اين قحط وفا * عشق آن لولى « 3 » سرمست خريدار منست
طبله « 4 » عطر گل و درج « 5 » « 6 » عبيرافشانش * فيض يك شمه ز بوى خوش عطار منست
باغبان همچو نسيمم ز در باغ مران * كاب گلزار تو از اشك چو گلنار منست
شربت قند و گلاب از لب يارم فرمود * نرگس او كه طبيب دل بيمار منست
آنكه در طرز غزل نكته بحافظ آموخت * يار شيرين سخن نادرهگفتار منست
[ 52 روزگاريست كه سوداى بتان دين منست ]
46 شماره مسلسل 72
روزگاريست كه سوداى بتان دين منست * غم اين كار نشاط دل غمگين منست
ديدن روى ترا ديده جان بين بايد * وين كجا مرتبهء چشم جهانبين منست
تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن كرد * خلق را ورد زبان مدحت و تحسين منست
دولت فقر خدايا به من ارزانى دار * كاين كرامت سبب حشمت و تمكين « 7 » منست
واعظ « 8 » شحنهشناس اين عظمت گو مفروش * زانكه منزلگه سلطان دل مسكين منست
هامش
( 1 ) ناجوانمرد .
( 2 ) در بعضى نسخ از جمله انجوى كنج عافيتت ذكر شده است .
( 3 ) رقاصه و رامشگر
( 4 ) جاى عطر
( 5 ) جعبه و قوطى جواهرات
( 6 ) معجون ادويه خوشبو .
( 7 ) مقام گرفتن و رفيع شدن
( 8 ) داروغه و عسس