چنانكه مكان دليل قدرت خدايست وحركت دليل فعل خدايست وجسم دليل قوّت خدايست ، وهر يكى از اين چهار بىنهايت « 2 » وقديم است ، وزمان جوهري رونده است وبىقرار . وقول كه محمد زكريا گفت كه بر اثر ايرانشهرى رفته است همين است كه گويد زمان جوهري گذرنده است
وما گوئيم زمان چيزى نيست مگر گشتن حالهاى جسم بر يكديگر تا چون جسم از حالي بحالي شود آنچه بميان آن دو حال باشد مر آن را همى زمان گويند ، وآنچه مر أو را حال « 8 » گشتن نيست مر أو را زمان گذرنده نيست بلكه حال أو يكى است ومر يك حال را درازى نباشد .
ودليل بر درستى اين قول آن است كه آنچه حال أو گردنده است جسم است وزمان آن است كه اندر أو جسم از حالي بحالي ديگر شود چنانكه از روشنائى بتاريكى رسد ومر آن مدّت را روز گويند ، يا از تاريكى بروشنائى رسد ومر آن مدّت را شب گويند ، ويا جسم نبات وحيوان از خوردى بزرگ شود - ومر آن مدّت را عمر گويند وجز آن . وچون مر هر حال گردنده را گشتن حال أو اندر زمان است وحال أو جز بزمان گردنده نيست وآنچه حال أو گردنده است جسم است وگشتن حال جسم حركت است پيدا آمد كه زمان جز حركت جسم چيزى نيست . ونيز پيدا آمد كه آنچه أو نه جسم
هامش
( 2 ) وهر يكى جوهرهائى بىنهايت ك -
( 8 ) حال كذرنده نيست ك
الترجمة
على قدرة اللّه والحركة دليل على فعل اللّه والجسم دليل على قوة اللّه ، وان كل واحد من تلك الأربعة غير متناه وقديم . ( وقال ) انّ الزمان جوهر متنقل بغير قرار . وأما قول محمد بن زكرياء الذي جاء بعد الإيرانشهرىّ فهو أنه قال انّ الزمان جوهر يجرى