روا نيست كه گوئيم كه آتش اندر هوا همى از آن پديد آيد كه ما مر هوا را گشاده كنيم وبردريمش . « 2 » با آنكه آن آتش كز ميان سنگ وآتشزنه همى پديد آيد رنگين وحجاب كننده است مر ديدار را وآتش أثير كه اين مرد هميگويد مركب است از هيولى « 4 » وخلا رنگين وحجاب كننده نيست . واگر أثير مانند آن آتش بودى كه همى از آتشزنه پديد آيد هميشه همه روى « 5 » زمين روشن بودى وگرم بودى وما مر اين آفتاب وسيارگان « 6 » را نديديمى . - واگر از آن آتش كه از آتشزنه جهد هوا گشاده شده بودى نبايستى كه حجاب كننده بودى مر ديدار ما را از بهر آنكه هوا كه از أو بستهتر است بقول اين مرد حجاب همى نكند ديدار ما را پس چرا چون گشادهتر شد حجاب كرد ؟ اين قولي محالست .
وچون آب بدانچه ما مر أو را فراز فشاريم همى خاك نشود ونه از خاك بدانچه مر أو را گشاده كنند « 11 » آب آيد ونه هوا بفراز فشردن همى آب شود پيدا آمد كه آتش همى از گشاده كردن هوا همى پديد نيايد . وقولي كه استقراى كلى بر درستى « 13 » چنين سخن گواهى ندهد سست وبيمعنى باشد . . .
ردّ گفتار محمد زكريا كه ابداع چون متعذر بود صانع حكيم چيزها را از چه آفريد
اما جواب ما محمد زكريا را از آنچه گفت پديد آوردن صانع حكيم مر چيزها را بتركيب از أجسام عالم دليل است بر آنكه ابداع متعذر است آن است كه گوئيم : خردمند آن است كه اندر آنچه گويد از أقاويل اندر علوم الهى وبر آن كتب سازد مر تأمل وتأنى را كار بندد تا حال را - از محال بشناسد ومر نابودن محال را عجز وتعذر قدرت نام ننهد ،
هامش
( 2 ) وبرزنيمش ك - سنك وآهن همى ك -
( 4 ) هيولى وخلا هيولى وخلا رنكين ك -
( 5 ) روى : سقط ب -
( 6 ) وستاركان ك -
( 11 ) كشاده كند ب -
( 13 ) بر درستى آن كواهى ب