پس گوئيم كه صانع حكيم مر جوهر آتش را از دو طبع مخالف تركيب كردست نه از دو طبع ضدّ ، وخلاف مر خلاف را پذيرنده باشد وضدّ از ضدّ گريزنده باشد . وگرمى وخشكى مر يكديگر را خلافاند از آن است كه يك چيز شدهاند وبيكديگر اندر آويختهاند . ومر آب را نيز از دو طبع مخالف تركيب كرده است كه هر يكى از آن دو طبع كه اندر آتش است خلاف است مر طبع « 6 » « 8 » را كه اندر آبست وضدّ است مر آن طبع ديگر را كه اندر آب است ، چنانكه گرمى كه اندر آتش است خلاف است مر ترى را كه اندر آبست وضدّ است مر سردى را كه اندر آبست ، وخشكى كه اندر آتش است خلافست مر سردى را كه اندر آب است وضد است مر ترى را كه اندر آبست - ، تا بدان طبايع خلافي آب از آتش گرم همى شود وبدان طبايع ضدّى آب از آتش همى گريزد . ومقصود صانع حكيم بگرم شدن آب وبر شدن أو بدان گرمى از مركز عالم سوى حاشيت عالم حاصل همى آيد
رد گفتار محمد زكريا كه آتش كه از آتش زنه پديد آيد هواي گشاده است
واما سخن ما اندر آن قول كه اين مرد گفته است كه دليل بر آنكه اندر جوهر آتش اجزاى هيولى كمتر است وخلا بيشتر است آن است كه چون مر هوا را بسنگ وآهن بزنيم تا گشاده شود وآتش از أو پديد آيد آن است كه گوئيم :
اگر اين قول درست است وآتش از هوا همى بدان پديد آيد كه ما بسنگ وآهن مر هوا را همى بدريم وگشاده كنيم واجب آيد كه چون مر هوا را اندر پوستى كنيم ومر آن را سختفراز فشاريم آب گردد ، از بهر آنكه هوا بميان آب وآتش ايستاده است ، ومر هوا را بلطافت بر آب همان فضلست كه مر آتش را بر هوا بلطافت همان فضلست . وچون ما مر هوا را همى فراز هم افشاريم « 22 » وآب همى نگردد
هامش
( 6 - 8 ) مر طبع را . . . خلاف است : سقط ب -
( 22 ) فراز فروافشاريم ك