وچون درست كرديم كه مر آتش أثير را روشنى وگرمى نيست قول اين مرد كه گفت تركيب آتش از اجزاى هيولى وجوهر خلاست وجوهر خلا اندر أو بيشتر از آن است كه اندر جوهر هواست باطل باشد « 3 » . وهر قولي كه أعيان عالم بر درستى آن گواهى ندهند دروغ باشد
بيان اينكه در قول محمد زكريا تناقض است
گوئيم كه اندر قول اين مرد كه هميگويد تركيب اين أجسام از اجزاى هيولى وجوهر خلاست تناقض است ، وآن تناقض بر أو پوشيده شده است با زيركى وبيدارى أو . وتناقض اندر اين سخن بدان رويست كه چون هميگويد مر جسم را اجزاى هيولى أصل است وروا نيست كه پديد آمدن جسم نه از چيزى باشد ومر هيولى را اجزاى نامتجزّى همى نهد بىهيچ - تركيب ، واقرار همى كند كه آن اجزا هرچند نامتجزّى است چنان نيست كه مر هر جزوى را از آن هيچ بزرگى نيست از بهر آنكه مر جسم را عظم است وروا نباشد كه از آن اجزاى بىهيچ « 13 » عظمى چيزى آيد كه مر أو را عظم باشد ، وچون مقرّ است كه هر جزوى را از آن اجزاى نامتجزّى عظم است اين از أو اقرار باشد كه هر جزوى از آن بذات خويش اندر مكانيست . وچون مر جسم را تركيب از آن اجزا باشد كه هر يكى از آن اندر مكاني است آن جسم كه از آن اجزا تركيب يابد بجملگى خويش اندر « 17 » آن مكانهاى جزو باشد كه اجزاى أو اندر آن بودند واكنون اندر جملگى آن است . وشكى نيست اندر آن كه مر جسم را بيك مكان بيش حاجت نيست . پس باز چرا هميگويد كه جسم اندر خلاست ؟ واين چنان باشد كه مكان اندر مكان باشد وهركسى داند كه مكان را بمكان حاجت نيست
پس قول « 21 » أو كه هميگويد مر أجسام عالم را تركيب از اجزاى هيولى وجوهر خلاست متناقض است از بهر آنكه آن جزو نامتجزّى كه أو هميگويد آن هيولى
هامش
( 3 ) اندر جرم هواست باطل شد ك -
( 13 ) بىهيج ، صححنا : بهيج ، كذا في الطبعة -
( 17 ) اندر مكان خود نباشد ك -
( 21 ) قول أو را ك